Upgrade to Chess.com Premium!

گردش سایه ها

 
گردش سایه ها

انجیر کهن سر زندگی اش رامی گسترد
زمین باران را صدا می زند
گردش ماهی آب را می شیارد
باد میگذرد چلچله می چرخد و نگاه من کم می شود
ماهی زنجیری آب است و
من زنجیری رنج
نگاهت خاک شدنی لبخندت پلاسیدنی است
سایه را بر تو فرو افکنده ام تا بت من شوی
نزدیک تو می آیم بوی بیابان می شنوم : به تو می رسم تنها می شوم
کنار توتنهاتر شده ام
از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است
از من تا من تو گسترده ای
با تو بر خوردم به راز پرستش پیوستم
از تو براه افتادم به جلوه رنج رسیدم
و با اینهمه ای شفاف
با این همه ای شگرف
مرا راهی از تو بدر نیست
زمین باران را صدا می زند من تو را
پیکرت را زنجیری دستانم می سازم تا زمان را زندانی کنم
باد می دود و خاکسترش تلاشم را می برد
چلچله می چرخد

گردش ماهی آب را می شیارد

 فواره می جهد :‌ لحظه من پر می
شود

Comments


  • 24 months ago

    Shadow

    afarin be shhoma va aaaaras joon!

  • 2 years ago

    aliresa

    matalebe zibayi dare , khosheman amad:D

  • 2 years ago

    paniza1985

     
     
    kheili ghashang bood aras,mer30 az in hame lotfetSmile
  • 2 years ago

    paniza1985

     
     
  • 2 years ago

    BM632W_52F880

     

    تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ 
    تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟ 
    نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
     

     

    تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز، 
    که از شرم نبود شاد‌پیغامی، 
    میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟ 
    نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند 
    چیزی نمی‌خواهد
     

     

    و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا، 
    تلاوت کرده با تدبیر؟
     

     

    تو از خورشید پرسیدی، چرا 
    بی‌منت و با مهر می‌تابد؟ 
    تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟ 
    تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی 
    از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟
     



    تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟ 
    تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟ 
    تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟ 
    و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
     

     

    تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟ 

     

    تو آیا هیچ می‌دانی، 
    اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟ 
    نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…
     

     

    تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟ 
    جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!
     



    ببینم، با محبت، مهر، زیبایی، 
    تو آیا جمله می‌سازی؟
     

     

    نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق! 
    که فردا می‌رسد پیغام شادی! 
    یک نفر با اسب می‌آید! 
    و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
     

     

    تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟ 
    چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟ 
    نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟
     

     

    نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟ 

     

    جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟ 
    ز خود پرسیده‌ام در تو! 
    که عاشق بوده‌ام آیا!!؟ 
    جوابش را تو هم، البته می‌دانی 
    سکوت مانده بر لب را 
    تو هم ای من! 
    به گوش بسته می‌خوانی
     

  • 2 years ago

    Shadow

    kheili gashang boood.paniza kh.

  • 2 years ago

    paniza1985

    salam,mer30,sale 9 bar shoma va khanevadeye gerami ham mobarak :)

Back to Top

Post your reply: