چه بر سر سه کوهنورد ایرانی آمد؟ قسمت دوم

DanaAxel
DanaAxel
Aug 9, 2013, 12:06 AM |
3

ادامه نامه آیدین بزرگی:

"عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی‌شناسد، کارشکنی را نمی‌فهمد، استهزا را عار نمی‌داند، طعنه را ننگ نمی‌شمارد، عزم ما فقط آنجا را می‌بیند، رأس آن ستیغ بلند را.

گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانهٔ ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانهٔ ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانهٔ ما‌ های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانهٔ ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست.

پشتوانهٔ ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن‌های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانهٔ ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانهٔ ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانهٔ ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما مسخره می‌کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی‌اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است.

پشتوانهٔ ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده‌ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می‌کنی. پشتوانهٔ ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می‌دهی.

می‌گویند نمی‌توانید، می‌گویند کشته می‌شوید، می‌گویند شما را چه به این کار‌ها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می‌گویند راه‌تان را می‌بندیم، پایتان را می‌گیریم. می‌گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می‌گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه‌تان را می‌دهیم، می‌گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می‌گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالیییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!

می‌گوییم بترسید، دیر یا زود سردمداریتان به پایان می‌رسد، می‌گوییم این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست. می‌گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست. می‌گوییم جرأت نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می‌گوییم آری هدف قله نیست، هدف اعتلاست، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است.

می‌گوییم به شکست‌های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف، نوبت ما نیز می‌رسد، آن زمانی که شکست‌های قبلی‌مان مانند نردبانی ما را به بالای بالا می‌رساند. می‌گوییم اینک بخندید، خندهٔ شما هر چه بلند هم باشد در آن پایین‌ها مانده است.

می‌گوییم ما از آن بالا به شما می‌خندیم، از آن بالا همه صدای ما را خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می‌گوییم این پاداش ماست، این نتیجهٔ صبر ماست، نتیجهٔ پایمردی ماست، نتیجهٔ جرأت کردن ماست، نتیجهٔ اشک‌های ماست، نتیجهٔ چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید، نمی‌گذارید بلند شود، نمی‌گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانهٔ زندگی را برای کوهنوردی‌مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.

نه ما تنها نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس‌هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می‌کنیم صدایش را می‌شنویم. ما را می‌خواند، به مکتب خانهٔ عشقش، به مدرسهٔ زندگی‌اش، مدرسهٔ کوهنوردی‌اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری، آموختن پیشرفت. ما را می‌خواند به بهشت گم شده‌اش، ما را می‌خواند با همهٔ بادهای سهمگینش، با همهٔ بهمن‌های مهیبش، با صدای خرد شدن یخ‌هایش. با آن که بر همهٔ دنیای اطرافش محیط است، با آن که همه را از بالا می‌بیند، اما ما را می‌خواند تا محاط ما شود، ما را می‌خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می‌دانیم در دریایش مثل حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذرهٔ کاهی.

ما را می‌خواند چون می‌داند در فضای ماتم زده و درماندهٔ کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می‌تواند دست ما را بگیرد. ما را می‌خواند چون می‌داند به او پناه آورده‌ایم، ما را می‌خواند چون می‌داند که ما فرعیم و اصل صد‌ها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش تربیت شوند. ما را می‌خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن‌ها خسته است، ما را می‌خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام ما نیست، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است.

نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزهٔ مایید. این دستان شماست که دعا‌گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافی است بخواهید، بهترین‌ها را، رشدکردن‌ها را، بالا‌ترین‌ها را، اولین‌ها را‌."