ما را چه به بدختی لبنان و فلسطین

Free-iran
Free-iran
Nov 18, 2012, 8:03 AM |
0

کمی مرور تاریخ کنیم. جنگ شد، جنگ هشت ساله، چه بسیار ایرانیانی که زیر بمب‌های صدام کشته شدند، چه بسیار کودکانی که چشم باز نکرده هنوز به دنیا نیامده آسیب دیدند، چه بسیار مردمانی که شیمیایی شدند، هنوز هم که هنوزه آثار این جنگ مشهود است. در جنگ، اسرائیل غاصب و صهیونیست، حاضر شد، نیروهای آموزش دیده ایرانی اسرائیلی ساکن در اسرائیل را برای کمک به ارتش ایران راهی جنگ کند، به ایران سلاح داد، نیروگاه اوسیراک عراق را بمباران کرد اما‌‌ همان هنگام نیروهای فلسطینی برای صدام و ضد ایران می‌جنگیدند.
حملهٔ آمریکا به عراق و دستگیری صدام و اعدامش فلسطین را در غم و ماتم و عزا فرو برد، صدام جانی شهید فلسطینیان شد و ایران و ایرانی مورد نفرتشان. دیگر می‌دانیم دو کشور جهان عرب که بسیار از ایران و ایرانی نفرت دارند و حتی تشنه به خونمان هستند، فلسطین و لبنان‌اند.

انتخابات سال ۸۸؛ نیروهای حماس و حزب الله در خیابان‌ها مشهود بودند، یکبار در جنگ ایرانی کشتند، سه سال پیش هم در داخل مملکت آزادی خواه کشتند.
برویم سراغ سوریه، رفیق جان جانی، بشار اسد. او از نام مجعول خلیج ع..ی برای خلیج همیشه پارس استفاده می‌کند، اما اسرائیل همچنان نام خلیج پارس بر زبان می‌راند.
هر جنگ و یا درگیری که در آن منطقه انجام می‌شود، موشک‌های جمهوری اسلامی بوسیلهٔ حزب الله و حماس به خاک اسرائیل فرود می‌آید، جایی که بسیار ایرانی در آن زندگی می‌کنند و همچنان عشق به ایران در قلبشان است. جایی که خیابان‌هایی به نام کوروش و ایران دارد، جایی که احترام برای فرهنگ ایران قائلند.
این‌ها به کنار، اصلا اسرائیل غاصب، اشغالگر، صهیونیست، مردم ایران محتاج نان شب‌اند، چه بسیار پدرانی شرمسار پیش خانواده، چه بسیار شادی که از میان ملت رفته. یک نمونه همین برنامهٔ ترانه‌های ماندگار تلویزیون منوتو، به زور یک ترانهٔ شاد پیدا می‌شد، مردم داغان و غمگین با هزار و یک مشکل؛ زلزله زدگان زیر برف سرپناه ندارند، خرمشهر هنوز ویران است، آنوقت این رژیم میلیارد میلیارد به جیب کسانی که ایرانی را دشمن خود می‌دانند، می‌ریزد.

دیگر چیزی نمی‌گویم، بادکوبه‌ای زیبا‌تر می‌گوید


 

چندی است دلم یک دله با فتنه گران است
این هم به یقین معجزه دور زمان است

چون فتنه‌گری بانگ عدالت طلبی شد
دل بهر خدا یک دله با فتنه گران است

بیداد چو شد میوه آزادی و قانون
بیچاره دلم عاشق ظلم و خفقان است

جایی که چکد خون دل از ابر بهاری
والله که بهاران خجل از فصل خزان است

روزی که شب قدر بود شام جهالت
قرآن متنقم ز حلول رمضان است

زاهد که وضویش همه از خود دل ماست
تکبیر نمازش به یقین ننگ اذان است

دیروز چو حلقوم ندا غرقۀ خون شد
فردا به خدا روز ندای همگان است

با مرگ دو صد آرش و سهراب و سیاوش
این مام وطن دل نگران دل نگران است

دیدیم به دنبال هوا و هوس شیخ
هر لحظه فرامین خدا در نوسان است

چون با تو جهنم شده این ملک اهورا
بی‌تو به یقین غرفه‌ای از باغ جنان است

ما را چه به بدبختی لبنان و فلسطین
جایی که وطن یکسره در آه و فغان است

ای غرّه به همدردی با غزه و اعراب
این کرد بلوچ‌اند که در حسرت نان است

هر چند نبینی تو، ولی ملت ایران
شیری است که بر پرچم خورشید نشان است

بر ملت ما تکیه کن‌ای شیخ که بینی
هر گوشه یکی آرش با تیر و کمان است

سوگند خدا را به قلم نیز نخواندی
بر کیش تو اصحاب قلم مدیحه خوان است

از بس که شکستی قلمهای مخالف
هر نشریه ماتم کده اهل بیان است

بر دوش منه بار ستم را، هله‌ای شیخ
این بار گران بار گران بار گران است

این بانگ نه بانگی است که از یاس برآید
حلقوم امید است که با جامه دران است


به نقل از:

http://damavandiyeh.wordpress.com/2012/11/17/iran-israel/