تورنمنت لندن 2015

Kiarash_tab
Kiarash_tab
Dec 22, 2015, 7:11 AM |
0

گزارش پایانی آچمز از ابر تورنمنت لندن 2015

گزارش پایانی آچمز [کوثری!] از ابر تورنمنت شطرنج لندن 2015



پایان ابر تورنمنت شطرنج لندن 2015
"مگنوس کارلسن" نروژی قهرمان شد

تورنمنت شطرنج کلاسیک لندن امسال با حضور استادان بزرگ "مگنوس کارلسن" از نروژ، "هیکارو ناکامورا" از آمریکا، "لوون آرونیان" از ارمنستان، "فابیانو کاروآنا" از آمریکا، "الکساندر گریشوک" از روسیه، "ویسواناتان آناند" از هند، "آنیش گیری" از هلند، "وسلین توپالف" از بلغارستان، "مایکل آدامز" از انگلستان و "ماکسیم واشیه-لاگراو" از فرانسه برگزار شد که در پایان "مگنوس کارلسن" با پیروزی در دیدار فینال مراحل تکمیلی به عنوان قهرمانی رسید. او با کسب این قهرمانی در رده بندی پایانی «گرند چس تور» نیز در رده اول قرار گرفت.

مشاهده دیدارهای ابر تورنمنت شطرنج لندن 2015

 


 

امسال نیز مهدی کوثری" شطرنج باز پیشکسوت کشورمان جهت بازدید و تهیه گزارش به محل برگزاری رقابت ها رفت که در بخش ذیل ملاحظه خواهید نمود:

تورنمنت امسال در محیطی بسیار خوب در طبقه ی سوم مجموعه ی المپیا که از چند سالن تشکیل شده برگزار شد. همانند سال های گذشته مسابقات مدارس نیز همزمان با این تورنمنت برگزار می شد که موجب ایجاد موج بزرگی از حضور بازیکنان مدارس [و والدین شان] و گرمایی خاص در ابر تورنمنت لندن 2015 شد. جدول امسال از تمام سال های پیش نیرومندتر بود و 10 شطرنج باز برجسته دنیا در آن حضور داشتند.

حضور چندین منشی و راهنمای زن و مرد در قسمت فروش بلیط و در بین مردم و کافه تریای بزرگ به چشم می آمد و سالن کنفرانس و بقیه ی چیزها بسیار خوب و مرتب به نظر می رسید. سالن اصلی چسبیده به این مجموعه بود و مبلغ 20 پوند ورودیه داشت و فقط دارندگان بلیط حق ورود به آن جا و سالن خبر و تفسیر را داشتند. از نکات جالب روز آخر حضور "گری کاسپاروف" در محل برگزاری رقابت ها بود. او هنگام ترک سالن بدون کوچک ترین اعتنایی به کسانی که از او عکس و امضا می خواستند مثل قوچی وحشی به سرعت سالن را به طرف آسانسور ترک کرد. باخت "آنیش گیری" هم با سه بازی بسیار مهیج به حریف فرانسوی باعث شادمانی بنده شد. این تازه به سطح اول جهان رسیده ی هلندی که به زحمت 40 کیلو وزن دارد دو بار از امضای کتابی که یک آسیایی تبار خریده و با ذوق درخواست امضا کرد را رد نموده و خاطر بنده را بسیار مکدر کرد. "مگنوس کارلسن" هم که هر بار میز بازی را ترک و در سالن دیده می شد انگار از زمین و زمان طلبکار بود! وی با سبک بازی های اخیرش باعث شده که قاطعانه به وی لقب زورگیر!! دنیای شطرنج را بدهم. دیدن این همه تکبر و خودخواهی از بازیکنان تراز اول جهان باعث می شود که بیشتر به یاد ایرانی ها و خونگرمی و مهمان نوازی آن ها افتاده و خیلی بیشتر علاقه مند هستم که از مسابقاتی که امثال "آرین غلامی" و "سارا خادم" و "محمدامین طباطبایی" و بقیه شطرنج بازان خوب و خونگرم ایرانی در آن شرکت دارند دیدن کرده و عکس و گزارش تهیه کنم.

"ناکامورا" هم بعد از دو باخت پیاپی، در روز آخر آشفته و ژولیده بود و دیگر از شیک پوشی و تمیزی و کراوات خبری نبود. در اواخر بازی اول مراحل تکمیلی بین "گیری" و حریف فرانسوی ایستاده و نزدیک در اصلی سالن بودم که ناگهان دیدم در کنارم "وسلین توپالف" ایستاده است. به وی گفتم که خوشحالم که در کنار من قهرمان اسبق جهان ایستاده! به گرمی حال و احوال کرد و وقتی فهمید که ایرانی هستم گفت که در اطراف اینجا رستوران ایرانی زیاد است و وی چند بار در این مدت به رستوران ایرانی رفته و بسیار از غذای ایرانی ابراز رضایت کرد. وی از این که گرند پری بانوان قرار است در ایران برگزار شود ابراز رضایت کرد و در جواب سوال که اگر مسابقاتی در ایران برگزار شود آیا آماده حضور است، گفت اگر جوایز مناسبی برای مسابقات در نظر گرفته شود نه تنها من بلکه بسیاری آماده حضور هستند.

"توپالف" از ایران از نظر امنیتی سوال کرد و وقتی از امنیت زیادی که در ایران هست اطمینان حاصل کرد، خوشحال شد. او از حضور نیروهای ایران در سوریه که برایش عجیب بود هم سوال کرد. وقتی از "توپالف" در مورد نتیجه ی نهایی بازی بین "آنیش گیری" و "ماکسیم واشیه-لاگراو" پرسیدم، گفت که این بازی و نتیجه ی آن ذره ای برایش اهمیت ندارد! "گریشوک" هم شنیدم پس از پیروزی قاطعانه ی "مگنوس" در دیدار فینال گفته بود که "این هیولایی است که به دست من خلق شد!!" [منظورش باخت دور آخرش به کارلسن بود که باعث شد او 5.5 امتیازی شود و به مراحل تکمیلی راه یابد و در نهایت قهرمان شود]

در گوشه دیگر سالن هم  مثل سال های قبل صندوقی بزرگ به شکل اسب شطرنجی بود و یک دست مهره و ساعت که در ازای 5 پوند می شد با استاد بزرگی یک دست بلیتس بازی کرد. البته پول های جمع شده به سازمان های خیریه تعلق می گرفت. کتاب فروشی هم در گوشه ای دیگر از سالن بود و نسبتاً رونق خوبی داشت. در کنار سالن اصلی یک فروشگاه کوچک شطرنجی، که شطرنج های رنگی و بسیار زیبا اما گرانقیمت می فروخت نیز برپا بود که بنده یک دست از این مهره های بسیار زیبا و رنگی را به عنوان هدیه ی کریسمس برای خودم خریدم!