اتاق من

Lord-k
Lord-k
Dec 3, 2013, 4:11 AM |
1

مثل کودکی خُرد سال
که هر شب هر شب و هر شب
شیشه ی یخ زده ی پنجره ی اتاق اش را هــاآآآ میکند
به شوق دیدن کسی که قرار است بیاید
یا به شوق اتفاقی که قرار است بیافتد

تا صبح منتظر مینشیند و دانه های برف را میشمارد

و تنها چیزی که نصیب اش میشود
دماغ یخ کرده و آن سو سوی چراغ خیابان است
که دارد به برق دانه های برف حسادت میکند

کاش کسی صدایم میکرد
می آوردم توی تخت
روی ام را می انداخت
بوسه ای هم میزد
و آرام میگفت

بخواب پسر ام
این حوالی ها

نه کسی می آید
و نه اتفاق خوبی می افتد

( شب های من فصل ندارد / تمامش زمستانی ست )