«باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است»

«باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است»

Sunflower20
Sunflower20
Mar 10, 2016, 5:04 AM |
2

«باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است»

ماه عزاي فاطمه، روح مُحرم است

 

باید بری؛ نه! محض رضای خدا نگو

دق می كنم بدون تو، این جمله را نگو

زهرا بمان و زندگی‌ام را به هم نریز

سنگ صبور من! نرو از پیشم ای عزیز

باور نمی‌كنم كه دلم را تو بشكنی

با رفتنت به زخم غرورم نمك زنی

زهرا شب عروسی‌مان خاطرت كه هست؟

مهریۀ زلال و روان خاطرت كه هست؟

یادت كه هست قول و قراری كه داشتیم!؟

یك روح واحدیم؛ شعاری كه داشتیم

ای دل خوشیِ زندگی‌ام! می‌شود نری

از حال و روز من، كه شما باخبرتری

گریه نكن محدثه، غمگین نكن مرا

با رفتنت غریب‌تر از این نكن مرا

خاتون من! قلندر خوبی نبوده‌ام

من را ببخش؛ شوهر خوبی نبوده‌ام

با دردِ دنده هایِ شكسته جدال كن

تقصیر دستِ بستۀ من شد، حلال كن

دلگرمی علی! به نظر زود می روی!؟

نه سال شد فقط، چقدر زود می‌روی!

بعد از تو فیض‌های خدایی نمی‌رسد

فریاد مرتضی كه به جایی نمی‌رسد

زهرا بمان و چهرۀ غم را عبوس كن

زهرا بمان و زینب‌مان را عروس كن

غصه به كار دل، گرۀ كور می‌زند

خیلی دلم برای حسن شور می‌زند

زهرا نرو، كه بغض بدی در گلوی توست

دامادی حسین و حسن آرزوی توست

حالا كه اعتنا به قسم ها نمی‌كنی

فكر حسین تشنه لبت را نمی‌كنی!؟

دیدی كه رنگ از رخ مهتاب می‌پرد

شبها حسین تشنه لب از خواب می‌پرد

در باغ میوه‌های دلت، سیب نوبر است

این كربلایی از همه‌شان مادری‌تر است

حرف از سفر زدی و تبسم حرام شد

پیراهن حسین شنیدم تمام شد

باشد برو-قبول- علی بی‌پناه شد

باشد قرار بعدی‌مان قتلگاه شد

باشد برو كه كرببلا گریه می‌كنیم

با هم كنار طشت طلا گریه می‌كنیم

 *** وحید قاسمی ***

وداع امیرالمومنین با حضرت زهرا (س)

بانو سه ماه منتظر این دقیقه‌ام

مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه‌ام

زهرا مرا چه‌قدر بدهکار می‌کنی

داری برای دل خوشی‌ام کار می‌کنی؟

در این سه ماه، آب شدم، امتحان شدم

با هر صدای سرفه‌ی تو نصفه جان شدم

با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت

با اولین تبسم تو، گریه‌ام گرفت

این بوی نان داغ به من جانِ تازه داد

حتی به پلک‌های حسن، جان تازه داد

زحمت نکش! هنوز سرت درد می‌کند

باید کمک کنم، کمرت درد می‌کند

آیینه‌ی پر از ترکم، احتیاط کن

فکری به حال و روز بدِ کائنات کن

تا کهنه زخم بازوی‌تان تیر می‌کشد

دستاس خانه، آه نفس‌گیر می‌کشد

از دست تو، به آه شکایت بیاورم

نگذاشتی طبیب برایت بیاورم

با اینکه اهلِ صحبت بی‌پرده نیستم

راضی به رنج دستِ ورم کرده نیستم

جارو نکش! که فاطمه جان درد می‌کشم

دارم شبیه پهلوی‌تان درد می‌کشم

جارو نکش! که عطر بهشت‌ست می‌بری

روی ِ مرا زمین نزن این روز آخری

باغ بدون غنچه و گل دلنواز نیست

ویرانه را به خانه تکانی نیاز نیست

گیرم که گردگیری امروز هم گذشت...

فصل بهار آمد و این سوز هم گذشت...

آشفته خانه‌ی جگرم را چه می‌کنی

خاکی که ریخته به سرم را چه می‌کنی

زهرا به جای نان، غم ما را درست کن

حلوای ختم شیرخدا را درست کن

مبهوت و مات ماندم از این مِهر مادری

دست شکسته جانب دستاس می‌بری

جانِ علی بگو که تو با این همه تبت

شانه زدی چگونه به گیسوی زینبت

شُستی تن حسین و حسن با کدام دست؟

آماده کرده‌ای تو کفن با کدام دست

حرف از کفن شد و جگرت سوخت فاطمه

از تشنگی لبِ پسرت سوخت فاطمه

حرف از کفن شد و کفنت ناله زد حسین

خونابه‌های پیرهنت ناله زد حسین