روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛

alihajibagheri
alihajibagheri
Apr 15, 2015, 4:01 AM |
1

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛
دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد ، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد.

همان طور که دور می شدیم، به دوستم گفتم:
چه مرد عبوس و ترش رویی بود.
دوستم گفت:
او همیشه این طور است!
پرسیدم: پس تو چرا به او احترام می گذاری؟!
دوستم با تعجب گفت:
"چرا باید به او اجازه بدهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!
من خودم هستم."به این کار ادامه خواهم داد تا زمانی که او نیز حال خوبی پیدا کند.حتما او از دست روزگار سخت دلگیر است نه من
686