x
Chess - Play & Learn

Chess.com

FREE - In Google Play

FREE - in Win Phone Store

VIEW

...خیلی ساده

aliiranian
Dec 21, 2013, 12:34 PM 19

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

در حین اصلاح، گفتگوی جالبی بین آرایشگر و او در گرفت...

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلفی صحبت کردند.

...وقتی به موضوع « خدا » رسیدند:

آرایشگر: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.

مشتری: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد.

اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟

بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟

اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد.

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به

هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
 
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

می دانی چیست؟

به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من آرایشگرم.

من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند!

چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و

ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: آرایشگرها هستند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه

نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

Online Now