مرضیه

azizimari16
azizimari16
Jul 3, 2015, 6:14 AM |
17

 

 

 

 

صدا زد مرضیه

خشکم زد فهمیدم با من است

اولین بار بود که با صدایش بیدار می شدم فهمیدم خواب بوده ام 

 فهمیدم هنوز زنده ام نمرده ام

روزی دیگر صدا زد مرضیه کمی مکث کردم هنوز به زندگی کردن به خودم بودن عادت نداش

حالا زمان زیادی سپری شده است صدا می زند مرضیه می خندم از ته دل و فریاد می زنم بیدارم بیدار و خوشحال
 حالا که سکوت کرده فریاد می زنم چه کسی بود صدا زد مرضیه؟

 

با اجازه خانم ماری عزیزی، شعر زیبای شما را با حفظ مفهوم و پیام برای دوستان انگلیسی زبان با تحت اللفظی کمتری ترجمه کردم

My dear friend, this poem is not written in Arabic or Urdu. The origin language of poet is Persian or Farsi. Here is its translation


A voice shouted in the darkness, "Marzieh"

Feelings of shock dawned on me, noticing the name being called out

It was the first time that I became awake, 

The voice helped me realized I've been sleeping

I am still alive. 

Another day, the voice called out again, "Marzieh!" 

I paused a little, still not comfortable with myself and this life

Time has passed on. 

I laugh from the bottom of my heart whenever I hear the voice calling out "Marzieh" 

I scream that I'm up and I now know I'm truly happy  

Silence

I'm now shouting back, "Who called for Marzieh?"


Thank you, Mr. Mbarez for translation