x
Chess - Play & Learn

Chess.com

FREE - In Google Play

FREE - in Win Phone Store

VIEW

عشق،سکه های طلا و مرد طماع

daddynina
Sep 18, 2016, 3:01 AM 0

عشق،سکه های طلا و مرد طماع

صفر مردی طماع و خودخواه بود.او همواره آرزو داشت که پول زیادی داشته باشد و از گول زدن مردم برای بدست آوردن پول،تردید نمی کرد.همچنین او هیچ وقت چیزی را به دیگران نمی داد.او آنقدر خودخواه بود که همه چیز را برای خودش می خواست.

این مرد خودخواه برای هر چیز کوچکی ،حساب و کتاب داشت.او مبلغ بسیار ناچیزی دستمزد،به خدمتکارانش می پرداخت.هر جا که می رفت،با فریب دادن افراد،مقدار زیادی پول صرفه جویی می کرد. او همچنین با گفتن دروغهای زیاد،از ثروتش محافظت می کرد. خلاصه اینکه ،صفر با درستکاری و صداقت در تضاد بود.اگرچه دیگران با عمل خود درسهای زیادی به او آموخته بودند.

یک روز،او  کیسه کوچکی را که حاوی 50 سکه طلا بود،گم کرد.او شب و روز در جستجوی  کیسه طلا بود.کارگرانش را فرستاد تا کیسه طلا را بیابند،اما هیچ کدام از آنها چیزی پیدا نکردند.او به دوستان و همسایگانش گفت که یک کیسه طلا گم کرده است و او را در صورت پیدا کردن کیسه،خبر دهند.صفر از گم کردن آن همه سکه طلا،ناراحت بود.

بعد از چند روز،یک دخترک ده ساله که در نزدیکی خانه صفر زندگی می کرد،به پدرش گفت که او یک کیسه کوچک پیدا کرده که داخلش پنجاه سکه طلا می باشد.پدر دختر در مزرعه صفر کار می کرد و به دخترش گفت که آن کیسه به اربابش تعلق دارد.او گفت که اربابش دو روز قبل آن کیسه را گم کرده است و اضافه کرد که باید آن کیسه را به ارباب تحویل دهند.

آنها ثروتمند نبودند و آن مرد می توانست به راحتی طلاها را نزد خود نگه دارد و واقعیت پیدا شدن کیسه طلا را پنهان کند. او آنقدر درستکار بود که احساس کرد باید طلاها را به صاحب مشروع شان برگرداند.

او کیسه طلا را به اربابش پس داد و از او خواست کرد که ببیند پنجاه سکه در کیسه وجود دارد. صفر که ظاهرا از پیدا شدن طلاها خوشحال شده بود،تصمیم گرفت که کلکی بزند.او فریاد زد: " در این کیسه باید 75 سکه می بود در حالی که تو 50 سکه به من می دهی!بقیه سکه ها کجاست؟تو آنها را دزدیده ای."

مرد کارگر از شنیدن این حرفها،شوکه شد و به اربابش گفت همه آنچه که دخترش پیدا کرده،این پنجاه سکه بوده است. صفر حریص و طماع،داستان کارگرش را قبول نکرد و تصمیم گرفت که او را به دادگاه بکشاند.

قاضی حرفهای هر دو طرف را شنید.او از دختر و پدرش در مورد تعداد سکه های موجود در کیسه سوال کرد و آنها با اطمینان پاسخ دادند که 50 سکه بوده است.

قاضی از صفر پرسید و صفر پاسخ داد که من در کیسه ام 75 سکه داشته ام و آنها فقط 50 سکه به من داده اند.بنابراین واضح است که آنها 25 سکه مرا دزدیده اند.

قاضی سپس پرسید"آیا تو مطمئنی که در کیسه ات 75 سکه بوده است؟" و صفر پاسخ داد که مطمئنم.

بعد از این سوال و جواب ها،قاضی رای خود را صادر کرد: "از آن جایی که صفر یک کیسه گم کرده است که داخلش 75 سکه طلا بوده و کیسه پیدا شده توسط این دختر ،فقط دارای 50 سکه می باشد؛کاملا واضح و آشکار است که کیسه پیدا شده،متعلق به صفر نمی باشد و این کیسه متعلق به فرد دیگری است .بعلاوه اگر کسی کیسه ای یافت که حاوی 75 سکه بود؛ من حکم خواهم کرد که متعلق به صفر است.و چون کسی مدعی نیست که کیسه حاوی 50 سکه گم کرده باشد،من حکم می کنم که این 50 سکه ،متعلق به دختر و پدرش می باشد ."

این پاداش درستکاری و جریمه حرص و آزمندی است.

Online Now