دل نوشته هام 1

habibpour
habibpour
Apr 7, 2011, 4:53 AM |
1

شاید براتون پیش اومده باشه ....شاید خیلی عجیب باشه....هوا بارونی بود با این که بارونو دوست دارم ولی اون لحظه احساس خوبی نداشتم چون میدونستم مسیر ایستگاه علم و صنعت ترافیک میشه و من باز دیر میرسم. و همین هم شد ...به چهره افرادی که توی اتوبوس بودن نگاه میکردم یعنی به چی فکر میکردن شایدمردی که چند صندلی جلوتر بود به فکر ازدواج دخترش بود نمیدونم شاید..خانمی که جلوتر از اون بود خوشحال بود لبخندشو میدیدم شاید از این خوشحاله که چیزی خریده ...کار کردن پیش افرادی که زمانی خودت هم از اونا بودی خیلی جالبه...توی افکارم غرق شده بودم که اون اتفاق عجیب پیش اومد.....گفت: اقا اجازه هست کنارتون بشینم..سرمو بلند کردم خانمی میان سالیو دیدم زیر چادرش انگار چیزی مخفی کرده باشه صورتش برام خیلی اشنا بود نمیدونم چرا ....فقط گفتم بفرمایید ..چند لحظه ای با سکوت گذشت.....اقا ببخشید شما اینجا کار(!) میکنید...گفتم بله خانم فقط یه فروشنده ساده! ...من همیشه ادم کم حرفی بودم دوست داشتم چیز دیگه ای نپرسه ...گفت میدونستید شما انرژی مثبتی دارید...چه حرف عجیبی زد بدون هیچ مقدمه ای ..منم تنها چیزی که به ذهنم اومد همین بودکه با خنده گفتم :چه عجب یه چیزی هم داشتم همیشه فکر میکردم چیزی ندارم..نگام کرد و گفت اعتقاد داری بعضی ازما ادما انرژی خاصی دارن !همون موقع که سوار شدم حسش کردم به خاطر این بود کنار شما نشستم ..زیاد به حرفاش توجه نمیکردم ..من به همه چیز! اعتقاد دارم این جواب من به سوالش بود....عقیده این مهم ترین قسمت زندگی یک نفره. همیشه دوست داشتم همه به عقاید هم احترام بزارندکه نمیشه حتی خودم به عقاید بعضی از مردم احترام نمیزارم...از تحصیلاتم سوال پرسید میگفت به ادبیات علاقه داشته و به خاطر ازدواج ترک تحصیل کرده..راست میگفت خلاصه کلی در مورد ادبیات صحبت کردیم گفتم که به اخوان و کارو علاقه دارم نوشته های هدایتو دوست دارم و....کتاب مورد علاقه ام که خوندم سینوهه پزشک فرعون بوده..در قسمتی از کتاب از یه کاهن نقل شده که اخر زمان نزدیکه بنا به نشانه هایی که دیده که بعد از گذشت هزاران سال دنیا هنوز هست و ما هستیم چیزی که این روزا خیلی تبلیغ میشه ..و من میدونم که هزاران سال دیگه هم میگذره و یه عده ای هستن که از عقاید مردم سو استفاده کنن ... ... اون زن منو یاد مادرم انداخته بود بهش گفتم چرا ادامه تحصیل نمیدید دانشگاه پیام نور به صورت خودخوان خیلی خوشحال شد گفت حتما این کارو میکنه ... توی دلم گفتم یعنی من مسیر زندگی یک شخصی عوض کردم ..خندم گرفت از این حرف خودم...ولی اون.....ادامه داردچون حوصله نوشتن ندارم دیگه!!!