x
Chess - Play & Learn

Chess.com

FREE - In Google Play

FREE - in Win Phone Store

VIEW

عطری که دادی روز میلادم نصفه شده و نصفه خواهد ماند

ilovebullet
Apr 16, 2015, 10:04 AM 4

خیلی طولانی هست. اگر الان حوصله ندارید نخونید

میترسم از دل‌ناگرانی ها
از خنده‌ات با دیگرانی ها
میسوزم از این سرگرانی ها
!با این منه عاشق مدارا کن

 

رفتن گناهم بود میدانم
عشق اشتباهم بود میدانم
هرچند سرد اما ولی تنها
!با تو نگاهم بود، میدانی

درگیر آه سینه سوز اما
خوابت شب و یادت به روز اما
آسوده رفتی و هنوز اما
من با دو چشمت ماجرا دارم

سرگیجه دارم من ز سرسامت
ثبت است در آغوشم اندامت
آن شعر هایی را که با نامت
آذین نمودم دوست‌تر داری

آن روزهای گرم و کم حرفی
یا روز های ساکت و برفی
یاد تو می افتم به هر ظرفی
هر پرتقالی را که میبینم

شیرازی و چمران چه خواهد شد؟
معماری تهران چه خواهد شد؟
یا آن نمه باران چه خواهد شد؟
!پشتِ چراغِ قرمزِ گلها

باور کن اکنون سخت آسانم
از دیده ی همّیشه پنهانم
ابری شدم نزدیک بارانم
خود با دو دست خود ببارانم

من این همه بد نیستم، هستم؟
فاسد به افسد نیستم، هستم؟
شایسته این حد نیستم، هستم؟
تا با دو دست خود بمیرانی

رب البلا، کو، بنده تر از من؟
درد و بلا کوبنده تر از این؟
آتش دگر سوزنده تر از این؟
از خنده ات با دیگرانی ها؟

سخت است از یادت فراموشی
بی شعله گی هر لحظه خاموشی
چشم از خیال من تو میپوشی
این کارها از من نمی آید

رفتی و شعرم در قلم افتاد
وقتی جدایی صد قدم افتاد
این شعر نامت از قلم افتاد
شرمنده ام، پوزش شقایق جان!

بهمن ترین مرد زمستانم
من بی شروعم رو به پایانم
من با غزل خو کرده ام عمری
من مثنوی را سخت میدانم
اندیشه ام در شعر باران نیست
ابری شدم خود رو به بارانم
این زندگی سخت است میدانی
آسان شدی من نیز آسانم
هر شعر با بغضی شروع میشد
هر بغض با شعری به پایانم
روزی تمام شعر من بودی
حالا تمام بغضمی جانم
هر چند عمری با غزل بودم
من مثنوی را بد نمیدانم

آغاز کن ابیات سختت را
از ریشه خشکاندم درختت را
آن سرو که بار غزل میداد
وقتی که زانو را بغل میداد
صد بوسه در پرونده ی ما بود
هر کوچه ای شرمنده ی ما بود
ماشین من خاموش، یادت هست؟
آن اولین آغوش، یادت هست؟
از آخر آن شب چه یادت هست؟
آن هرسه بوسیدن که یادت هست
آن تخت خوابی که نشان کردی
کی قسمتش با دیگران کردی؟
حالا تو دلبندت که خواهد شد؟
یا نام فرزندت چه خواهد شد؟
کو پارسای کوچکت بانو؟
یا ناز دختر پرنیانم کو؟
حالا کسی را همچو من داری
یا همچو من هم دوست میداری؟
آیا برایش صادق و صافی؟
آیا برایش شال میبافی؟
در این جهان غیر از تو دینی هست؟
یا غیر چشمت سرزمینی هست؟
یا غیر آغوشت جهانی گرم؟
از بوسه هایت بیشتر آزرم؟

از عاشقی پرهیز آسان نیست
این درد شور انگیز آسان نیست
مجنون شدن سخت است باور کن
لیلا شدن هم نیز آسان نیست
عاشق نبودن در شب سرد و 
بارانی پاییز آسان نیست
این را که یاداور شود با من 
یاد تورا هر چیز آسان نیست
پاها به زانوهام افتادست
میگویمش برخیز، آسان نیست
گفتی نگریم، پیشگیری از
این اشک در سرریز آسان نیست
در حصر یادت جان به در بردن
از لشکر چنگیز آسان نیست

بانو، ندارم غیر تو پندار
این شعرها تکرار در تکرار
رفتم ولی در خاطرت بسپار
تنها دو بیت از شعر باران را
انکار کن روزی مرا صدبار
دلتنگیت عشق است یا انکار؟
رفتم ولی در خاطرت بسپار
آن انتظار دور میدان را
تنها نخواهی ماند و بی غمخوار
تنها شدی روزی اگر اینبار
فکر مرا در خاطرت بسپار
تنهاترین مرد زمستان را
میسوزم از این فکر ناهنجار
در عشقبازی های لذتبار
فکر مرا در خاطرت بسپار
وان عشقبازی های پنهان را

عطری که دادی روز میلادم
نصفه شده و نصفه خواهد ماند
عطر تنی که با خود آوردی 
بر این تن پر غصه خواهد ماند
بی تو جهانم مثل فنجانت
تلخ است و سرد و تیره و خالی
آغوش تو کل جهانم بود
من ماندم و دنیای پوشالی
حالا تو حق زندگی داری
من مرگ را هر لحظه میپویم
باشد، در آغوش کسی خوش باش
من هم برایت شعر میگویم

آن لحظه که لب بر لبش داری
آن لحظه که با او هم آغوشی
آن دم که با او سیر میخندی
عشقم! مبادا یاد من باشی
هر وقت باران شد که یا در ماه
از چشمهایت نور میپاشی
هر وقت موسیقی شنیدی تو
عشقم! مبادا یاد من باشی
هر وقت اشعارش کتابت شد
یا ساخت از عکس تو نقاشی
یا ماه بر نامش سند کردی
عشقم!مبادا یاد من باشی

مرحم برای اشک دامن نیست
این غصه ها اندازه ی من نیست
آغوش داری و ولی تنهام
در معرفت عشق است زانوهام
وقتی که با خشم از تو میپرسد
از من، جوابش را چه خواهی داد؟
او را شبیه من کنی آرام؟
پیشانی اش را بوسه خواهی داد؟
وقتی که با اویی ولی بی او
با قلب آن آدم چه خواهی کرد؟
مردی تو با موی بلندی را
دیدی، تو با یادم چه خواهی کرد؟
وقتی که با او زیر یک سقفی
اما هنوز از یاد من لبریز
وقتی که یاداور شود باتو
یاد مرا هر لحظه ای هرچیز
با قلب آن انسان چه خواهی کرد؟
بیش از خودم ناراحت اویم
وقتی که با اویی ولی یادت
می افتد از هر چیز در مویم
من شاعر خوبی نخواهم شد
این شعر ها خوب است؟ شاید نه
وقتی که ویران میکند هرکس
اما همانی را که باید نه
بانو، ندارم غیر تو پندار
این شعرها تکرار در تکرار
رفتم ولی در خاطرت بسپار

تنها دو بیت از شعر باران را

Online Now