آخرالزمان (قسمت چهارم) عربستان کانون تحولات ظهور

آخرالزمان (قسمت چهارم) عربستان کانون تحولات ظهور

km_sajad
km_sajad
Feb 13, 2014, 12:12 PM |
0
عربستان کانون تحولات ظهور

(بسم الله الرحمن الرحیم)

شبه جزیره ی «حجاز» و کشور «عربستان» افتخار ظهور اسلام را قرن ها پیش یافت و از همین رو، در سال های متمادی پس از آن، همواره مورد توجه مسلمانان بوده است. سالانه در ایام حج، مسلمانان جهان، با هر رنگ و زبانی، چند روزی را کنار هم گرد آمده، به انجام مناسک حج می پردازند. با توجه به روایاتی که در دست داریم، در آستانه ی ظهور و پس از آن، این کشور به علت اتفاقاتی که در آن رخ می دهد، توجه بیشتری را به خویش معطوف ساخته و نقش قابل توجهی خواهد داشت. در این نوشتار به بررسی این موضوع می پردازیم.

 

1ـ پیش از ظهور

بخشی از تحولات و اتفاقاتی که در عربستان رخ می دهد، ناشی از حوادث اجتماعی و طبیعی داخلی است و بخشی متأثر از حملات و هجوم بیگانگان، به ویژه سفیانی است که مجموعاً شرایط ملتهب و کاملاً بی ثباتی را در عربستان به وجود می آورند و این دیار را مهیای ظهور امام عصر (علیه السلام) می کنند.

1ـ1. تحولات داخلی عربستان:

 روایات و منابع شیعه و سنی در مورد طلیعه ی ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) در حجاز، بر پیدایش خلأ سیاسی و کشمکش بین قبایل بر سر فرمانروایی هم داستانند. این حادثه در پی مرگ پادشاه یا خلیفه ای رخ می دهد که با مردم او گشایش و توسعه در امور به وجود می آید. نام وی در برخی روایات، عبدالله ذکر شده است. بعضی از روایات، مرگ او را در روز عرفه تعیین می کنند که حوادثی در پی آن، در «حجاز» رخ می دهد که به خروج سفیانی، ندای آسمانی، درخواست نیرو از «سوریه» از جانب حجاز و سرانجام ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) می انجامد. (1) از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«سه پرچم به مخالفت با یکدیگر برافراشته می شود؛ پرچمی در مغرب، پرچمی در عربستان و پرچمی در شام. فتنه و جنگ بین آنها یک سال طول می کشد.» (2)
امام صادق (علیه السلام) در این زمینه فرمودند:

«هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (علیه السلام) را برای او ضمانت می کنم.»

سپس فرمودند:

«وقتی عبدالله درگذشت، مردم بعد از او با کسی برای حکومت توافق نمی کنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (علیه السلام) ادامه می یابد و فرمانروایی های چند ساله، پایان یافته و حکومت چند ماهه و چندین روزه فرامی رسد.»

 

سؤال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمودند: «هرگز». (3) نیز فرمودند: «زمانی که مردم در سرزمین عرفات در حال وقوف می باشند، سواری بر شتری سبک سیر به آنجا وارد می شود و مرگ خلیفه را خبر می دهد؛ با مرگ او فرج آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و گشایش کار تمام مردم فرامی رسد». (4)

روایاتی که درگیری بر سر تاج و تخت در «حجاز» را بعد از کشته شدن این فرمانروا توصیف می کند، فراوان است. اینک نمونه هایی از آن را یادآور می شویم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: «از جمله نشانه های فرج، حادثه ای است که بین حرم مکه و مدینه رخ می دهد»، پرسیدند: آن حادثه چیست؟ فرمودند: «تعصب قبیله ای بین دو حرم به وجود می آید و فلانی از خاندان فلان، پانزده رئیس قبیله را به قتل می رساند». (5) احادیث شریف ما از آشوبی که در میان حاجیان طی مراسم حج رخ خواهد داد، خبر می دهند که دنباله ی اختلافات اهالی «حجازب بر سر پادشاهی آن دیار است.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«مردم با هم حج می کنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همدیگر و بدون امام انجام می دهند. هنگامی که در منا هستند، فتنه ی سختی برمی خیزد و همه ی قبایل برهم می شورند. جمره ی عقبه از خون رنگین می شود. مردم وحشت زده گشته، به کعبه پناهنده می شوند». (6)

از این حدیث می توان فهمید که مردم در آن زمان چندان روابط صمیمانه ای با هم ندارند که بلافاصله پس از انجام مناسک حج یا حتی پیش از اتمام آن طیّ انجام رمی جمرات در منا که بخشی از مناسک حج است، دسته دسته شده و شورش ها شکل می گیرد. حاجیان غارت می شوند، اموالشان به تاراج می رود و خودشان هم کشته می شوند و پرده های نوامیس مردم دریده می شود.

سَهْل بْنِ حُوشَبْ از رسول مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که:

 

«در ماه رمضان صدایی خواهد بود و در ماه شوال درگیری و در ذیقعده قبایل با هم به جنگ می پردازند و نشانه ی آن تاراج (در) حج است. جنگی در منا به پا می شود و کشتار زیادی طیّ آن رخ می دهد و چنان خونی به جریان می افتد که به جزیره ی (جمره) می رسد». (7)

عَبدالله بْنِ سِنان هم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است:

«مردم چنان دچار مرگ و کشتار می شوند که به حرم پناه می برند، پس (از آن) منادی راست گویی ندا در می دهد که برای چه جنگ و کشتار به پا کرده اید؟ سرور شما فلانی است». (8)

 

2ـ1. حمله ی اجانب و بیگانگان به «عربستان»:

لاوه بر آشوب های داخلی، اتفاقی که تحولات عربستان را جدی تر می کند حمله ی بیگانگان است که در دو قالب سپاه خیر و شرّ به این کشور روانه می شوند. بخشی از سپاه سفیانی، پس از جنایاتی که از «شام» تا «عراق» مرتکب می شوند، (9) به شبه جزیره ی عربستان و به خصوص شهر «مدینه» رو می کنند. در نسخه ی خطی «فتن» ابن حَمّاد، از ابی قُبَیْلْ نقل شده است که گفت:

سفیانی، سپاه خود را به مدینه، می فرستد و به آنها دستور می دهد، هر کس از بنی هاشم در آنجاست، حتی زنان باردار را بکشند! و این کشتار در برابر عملکرد شخصی هاشمی است که با یاران خود از مشرق خروج کرده است. سفیانی می گوید: تمام این بلاها و کشته شدن یاران من فقط از ناحیه ی بنی هاشم است. پس فرمان به کشتار آنان می دهد، به طوری که دیگر کسی از آنها در مدینه شناخته نمی شود، آنان و حتی زنانشان سر به بیابان ها و کوه ها می گذارند و به سوی مکه می گریزند. چند روزی دست به کشتار آنها می زند، سپس دست نگه می دارد و هر کس از آنان یافت شود، وحشت زده است تا اینکه نهضت مهدی (علیه السلام) در مکه آشکار شود و هر کس که به آنجا آمده، گرد آن حضرت جمع می شود. (10)

هتاکی سفیانی به «مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)» نیز کشیده می شود. (11) امام صادق (علیه السلام) در جای دیگر فرمودند:

«سفیانی لشکری را به مدینه گسیل می دارد که آنجا را خراب و قبر مطهر [حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)] را منهدم می کنند و استران و چهارپایان آنها در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) مدفوع خود را می ریزند». (12)

سپاه سفیانی به دنبال خبر ظهور امام عصر (عج) روانه ی «مدینه» شده به دنبال ایشان می گردند که در ادامه بیشتر به موضوع خواهیم پرداخت.

2ـ ظهور امام عصر (عج)

مهم ترین حادثه ای که در این ایام اتفاق می افتد، ظهور امام عصر (علیه السلام) است.

1ـ2. صیحه ی آسمانی و ظهور اصغر

در اینجا به اجمال یادآور می شویم که، ظهور امام (علیه السلام) با صیحه ی آسمانی جناب جبرئیل، فرشته ی آسمانی در بامدادان بیست و سوم ماه مبارک رمضان آغاز شده و عده ای محدود از یاران و اطرافیان حضرت از این موضوع با خبر می شوند و نام و یاد ایشان بر زبان ها جاری شده، مردم از این موضوع با هم به گفت و گو می پردازند. درباره ی مکان و مسکن امام عصر (علیه السلام) در این روزها، در روایات سخنی به میان نیامده است؛ اما با توجه به آنکه پس از اطلاع سفیانی از اینکه ایشان در «مدینه» هستند و حمله ور شدن او به مدینه، می توان گفت: این روزها امام (علیه السلام) در مدینه اند و به برقراری رابطه و مذاکره با اطرافیان و آشنایان می پردازند و پرده ی حجاب را از رخسار خویش و چشم دیگران برداشته اند.
به تصریح برخی از محققان، در شرایط کنونی، پرونده ی کاملی از امام عصر (علیه السلام) نزد سیستم های اطلاعاتی جهان وجود دارد. (13) با توجه به روایاتی که بیان کننده ی شباهت آن حضرت (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند (14) و اوصافی که به زیبایی و دقت درباره ی این دو معصوم (علیه السلام) در روایات بیان شده است، (15) می توان تصویری دقیق از امام عصر (علیه السلام) را ترسیم نمود و به دنبال ایشان به جست و جو پرداخت.

2ـ2. وهابیّت و تشیّع

نکته ی بسیار مهمی که پس از ظهور اصغر امام عصر (علیه السلام) از روایات می توان برداشت نمود، موضوع تقابل جهانی و گفتمانی تشیع و وهابیت است. محتوای صیحه ی آسمانی و جهانی جناب جبرئیل در بامداد ظهور، به دفاع از امام عصر (علیه السلام) و تشیع و همچنین ندای الیس در شامگاه همان روز در دفاع از سفیانی و جریان مشابه وهابیت، می تواند این احتمال را به طور جدی به ذهن متبادر کند که در آن هنگام جریان های مختلف فکری شرق و غرب جایگاه چندانی نزد مردم جهان نخواهند داشت و اذهان عمومی مردم به اسلام و دو گرایش غالب شیعی و وهابی، معطوف خواهد بود.
ابوحمزه می گوید:

از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا شورش سفیانی از علائم حتمی ظهور است؟ حضرت فرمودند: «آری، ندا هم حتمی است...» از حضرت پرسیدم: این ندا چگونه خواهد بود؟ فرمودند: «یک منادی اول روز ندا می دهد که حق با آل علی (علیه السلام) و شیعیان اوست و در انتهای روز شیطان ندا می دهد که حق با عثمان و شیعیان اوست و در این زمان یاوه گویان (باطل گرایان) دچار تردید می شوند». (16)

 

3ـ2. شهادت نفس زکیه ی اول و خروج امام (علیه السلام) از «مدینه»

از روایات چنین بر می آید که حکومت رو به زوال «حجاز» در تعقیب بنی هاشم و پیروانشان در حجاز و به ویژه در «مدینه»، دست به تلاش و کوشش می زند و جوانی را که به نفس زکیه شهرت دارد، تنها به جرم اینکه نامش محمد بن حسن است و حضرت مهدی (علیه السلام) نزد مردم به این نام مشهور است، یا بدین جهت که وی از مؤمنان شایسته ای است که با حضرت مهدی (علیه السلام) ارتباط دارد، می کُشد: «سپاه سفیانی، مردی را که نامش محمد و خواهرش فاطمه، است، تنها به دلیل اینکه نام او محمد و نام پدرش حسن است، به قتل می رساند»!
در چنین موقعیت بحرانی، امام مهدی (عج) مانند حضرت موسی (علیه السلام) بیمناک و نگران از «مدینه» خارج می شود و طبق روایات رسیده، یکی از یارانش آن حضرت را همراهی می کند که نام او در روایتی منصور و در روایتی دیگر مُنْتَصَر آمده است. روایتی نیز می گوید: «حضرت مهدی (علیه السلام) با میراث رسول الله، در حالی که شمشیر او را در دست [دارد] و زره وی را بر تن [کرده] و پرچم [او را] در دست دیگر و عمامه ی پیامبر را بر سر و ردای او را در بردارد، از مدینه خارج می گردد».

4ـ2. ظهور اکبر و قیام

 

الف) ورود امام (علیه السلام) به «مکه»:

 امام (علیه السلام) پس از خروج از «مدینه» به مکه وارد می شوند. مفضل بن عمر در روایت طولانی، از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمودند: «سوگند به خدا، ای مفضل، گویا اکنون او ـ حضرت مهدی (علیه السلام) ـ را می بینیم که وارد مکه می شود، در حالی که عمامه ای زرد فام بر سر نهاده، کفش مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پوشیده، چوب دستی او را در دست گرفته و چندین بزغاله ی لاغر را پیشاپیش خود می برد تا آنها را به خانه ی خدا می رساند؛ اما هیچ کس او را در آنجا نمی شناسد». (17) سند این روایت ضعیف است، مگر اینکه اموری چون بسیج شدن تجهیزات و عوامل دشمنان برای جست و جوی آن حضرت و در حالت اختفا و پنهانی به سر بردن ایشان که شباهت بر غیبت صغرا و پنهانی ایشان دارد، بتواند ضعف سند این روایت و مانند آن را جبران کند. (18) در جایی دیگر آمده: «وقتی بازار تجارت کساد، راه ها ناامن و فتنه ها زیاد شود، هفت تن از علمای مناطق مختلف که با هر یک از آنان بیش از سیصد و اندی نفر، دست بیعت داده اند، بدون قرار قبلی و رهسپار مکه می شوند و در آنجا یکدیگر را ملاقات کرده، از هم می پرسند: انگیزه ی آمدن شما به مکه چیست؟ می گویند: به جست و جوی این مرد آمدیم که امید است این فتنه ها به دست با کفایت او آرام گیرد و خداوند قُسْطَنطنیه را به دست او آزاد نماید، ما او را با نام خود و نام پدر و مادرش و ویژگی هایش می شناسیم. این هفت دانشمند بر سر این گفته با یکدیگر توافق می کنند و به جست و جوی آن حضرت در مکه می پردازند. (او را دیده) از او می پرسند: آیا شما فلانی پسر فلان هستی؟ می گوید: «نه، بلکه من مردی از انصار هستم.» تا آنکه از آنها جدا می شود. اوصاف او را برای افراد آگاه برمی شمرند و می گویند: او همان دوست و محبوب شماست که در جست و جویش هستید و اکنون رهسپار مدینه گشته است، در پی او به مدینه می روند، ولی او به مکه بازمی گردد، به دنبال او به مکه می آیند و او را در مکه می یابند و می پرسند: شما فلانی فرزند فلان هستی و مادر تو فلانی دختر فلان است و درباره ی شما این نشانه ها آمده است و شما را یک بار از دست دادیم، اکنون دستتان را بدهید تا با شما بیعت کنیم. می گوید: «من صاحب الأمر شما نیستم، من فلانی فرزند فلان انصاری هستم با ما بیایید تا شما را به دوست و محبوبتان راهنمایی کنم»، آنگاه از ایشان جدا می شود و آنها او را در مدینه می جویند؛ ولی او بر عکس خواسته ی آنها به مکه رفته است. از این رو به مکه می آیند و حضرت را در کنار رکن می یابند و می گویند: گناه ما و خون های ما به گردن توست اگر دستت را ندهی که با تو بیعت کنیم؛ زیرا ارتش سفیانی در تعقیب ماست و مردی حرام زاده بر آنها فرمانروایی دارد، آنگاه حضرت بین رکن و مقام می نشیند و دست خود را برای بیعت به آنان می دهد و با وی بیعت می کنند و خداوند محبت و عشق او را در دل مردم می افکند و با گروهی که شیران روز و زاهدان شبند به حرکت خود ادامه می دهد». (19)

ب) شهادت نفس زکیه ی دوم:

طبق روایات و وضع اجتماعی و روند آن، هنگام ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نیروهای فعال و مؤثری بدین ترتیب در «مکه» وجود دارد:
1. حکومت حجاز؛ با وجود ضعفی که دارد نیروهای خود را جهت رویارویی با ظهور احتمالی آن حضرت بسیج می کند، ظهوری که مسلمانان چشم انتظار آن از مکه هستند و فعالیت های خود را بدین جهت در موسم حج افزایش می دهند.
2. شبکه های امنیتی ابر قدرت ها؛ که در راستای تأیید و پشتیبانی از حکومت «حجاز» و نیروهای سفیانی فعالیت می کنند یا به صورت مستقل، اوضاع «حجاز»، به ویژه «مکه» را رصد می نمایید.
3. نیروهای امنیتی سفیانی؛ که در تعقیب فراریان مدینه از چنگال حکومت وی هستند و پیوسته اوضاع را جهت ورود لشکر سفیانی در موقعیت مناسب، زیر نظر داشته تا هر گونه قیام و نهضت امام مهدی (علیه السلام) را از ناحیه ی «مکه»، سرکوب نمایند.
در برابر این تحرکات مخالف، ناگزیر یمنی ها در مکه و حجاز نقش دارند، به ویژه از آن رو که حکومت زمینه ساز آنها، چند ماه قبل از ظهور تأسیس می شود، همچنان که یاران ایرانی امام (علیه السلام) نیز در مکه حاضر می شوند؛ بلکه حضرت دارای یارانی از خود مردم حجاز و مکه و حتی در میان نیروهای رژیم حجاز هم هستند.
در چمیم فضای موافق و مخالف، امام مهدی (علیه السلام) برنامه ی نهضت خویش را از حرم شریف اعلان نموده، بر مکه استیلا پیدا می کند؛ البته طبیعی است که روایات، جزئیات این برنامه را به طور مشروح بیان نمی کند، مگر آن مقدار که در پیروزی انقلاب مقدس، سودمند و مؤثر است یا لااقل ضرر و زیانی به باز نیاورد.
بارزترین حادثه ای که روایات آن را بیان می کند، این است که حضرت مهدی (علیه السلام) در بیست و سوم یا بیست و چهارم ذی حجه؛ یعنی پانزده شب پیش از ظهور خویش جوانی از یاران و خویشان را برای ایراد بیانیه ی خود به سوی اهل مکه اعزام می دارد؛ اما طولی نمی کشد بعد از نماز در حالی که پیام حضرت مهدی (علیه السلام) یا فرازهایی از آن را برای مردم خوانده، دشمنان به او حمله ور شده و به طرز وحشیانه ای وی را در داخل «مسجدالحرام» بین «رکن» و «مقام» به قتل می رسانند و این شهادت برای شهادت مناسب نیست در آسمان و زمین اثر می گذارد.
این واقعه، حرکتی آزمایشی است که فایده های بسیاری را در بردارد، از جمله چهره ی درنده خوی حکام حجاز و نیروهای کافر حامی وی را برای مسلمانان آشکار می سازد و زمینه را برای نهضت حضرت مهدی (علیه السلام) که بیش از دو هفته بعد از آن حادثه، طول نخواهد کشید، فراهم می سازد و در اثر این جنایت وحشیانه و شتاب زده، پشیمانی و ضعف بر تمام تشکیلات حکومتی آن سامان، سایه می افکند.
خبرهای مربوط به شهادت این جوان نیک سرشت در «مکه»، در منابع سنی و بالأخص شیعه به کرات آمده است که نام او را غلام (نوجوان) و نفس زکیه نامیده و برخی روایات نام وی را محمد بن حسن ذکر کرده اند. (20) در روایتی مرفوع (21) و طولانی که آن را ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده، آمده است که فرمودند:

«قائم به یاران خود فرمودند: ای دوستان من! اهل مکه مرا نمی خواهند؛ ولی من برای اتمام حجت، نماینده ی خود را به سوی آنان می فرستم تا آن گونه که شایسته ی من است، حجت را بر آنها تمام کند... از این رو یکی از یاران خود را فراخوانده، بدو می گوید به مکه برود و پیغام امام را به مردم آن سامان برساند و بگوید: «ای مردم مکه! من پیام آور فلانی به سوی شما هستم که چنین می گوید: ما خاندان رحمت و کانون رسالت و خلافت الهی و از سلاله ی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و از تبار انبیا می باشیم. از آن زمان که پیامبر ما به ملکوت اعلا پیوست تا امروز در حق ما ظلم شد و بر ما ستم ها رفت و حقوق مسلم ما پایمال گردید اینک ما از شما یاری می خواهیم و شما ما را یاری نمایید. وقتی آن جوان این سخنان را ابلاغ می کند، بر او هجوم می آورند و او را بین «رکن و مقام» به شهادت می رسانند، او همان «نفس زکیه» است. چون این خبر به اطلاع امام می رسد به یاران خود می فرمایند: نگفتم به شما که اهل «مکه» ما را نمی خواهند؟ یاران، حضرت را رها نمی کنند تا آنکه قیام می نماید و از «کوه ذی طوی» با سیصد و سیزده نفر به تعداد رزمندگان «جنگ بدر»، فرود می آید تا آنکه وارد «مسجدالحرام» شده، در «مقام ابراهیم» چهار رکعت نماز می گزارد و آنگاه به «حجرالأسود» تکیه می دهد و پس از حمد و ستایش خدا و ذکر نام و یاد پیامبر و درود بر او، لب به سخن می گشاید، به گونه ای که کسی از مردم چنین سخن نگفته باشد». (22)

 

ج) سرآغاز قیام:

با شهادت نفس زکیه و پیامی که او ابلاغ کرده بود، موضوع ظهور نزد مردم منطقه و جهان نسبت به قبل اهمیت و جایگاه بالاتری پیدا می کند. در پی آن، فراخوان گردهمایی سیصد و سیزده یار اصلی و ممتاز امام عصر (علیه السلام) داده می شود.
یونس بن ظَبیان نقل می کند که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«شب جمعه، خداوند متعال مَلَکی را به آسمان دنیا می فرستد. وقتی که فجر طلوع کرد، آن ملک بر عرش خدا که بالای بیتِ المعمور قرار گرفته، می نشیند و برای هر کدام از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) یک منبر نورانی می گذارد و ایشان هم از آنها بالا می روند و ملائکه و پیامبران و مؤمنان هم در مقابل ایشان جمع می گردند و به دنبال آن درهای آسمان گشوده می شود و پس از زوال خورشید (هنگام ظهر) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «بار پروردگارا! این وعده ای است که در کتاب خویش دادی و گفتی: «خداوند به آن دسته از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده داده است که آنها را همانند پیشینیان، حاکمان زمین و دین مرضیّ خویش کند». (23) پس از ایشان، ملائکه و پیامبران هم، چنان می گویند. آن چهار نور مقدس به سجده می افتند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «پروردگارا غضب نما که حریمت دریده شد و برگزیدگانت شهید و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را که بخواهد، می کند که آن روز معلوم است.» (24)

 

د) اجتماع لایه ی اصلی یاران امام (علیه السلام):

امام علی (علیه السلام) در این باره تعبیر جالبی دارند که ما را در درک چگونگی اجتماع یاران قائم (علیه السلام) یاری می کند. ایشان فرمودند:

«چون وقت آن برسد، آقای بزرگوار و پیشوای دین مستقر و پا برجا گردد. پس [یاران] نزد آن بزرگوار گرد آیند، چنان که پاره های ابر در فصل پاییز گرد آمده و به هم می پیوندند». (25)

تشبیه جمع شدن یاران آن حضرت به جمع شدن ابرهای پاییزی، نشان از سرعت اجتماع و به هم پیوستن آنها دارد؛ چنان که در روایتی که در همین باره از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، آمده است:

«یاران قائم (علیه السلام) سیصد و سیزده مرد از فرزندان عجم (غیر عرب) هستند. گروهی از آنان به هنگام روز به وسیله ی ابر حرکت می کنند و با نام خود و نام پدر و خصوصیات نسبشان شناخته می شوند. گروهی دیگر از آنها در حالی که در بستر خود آرمیده اند، بدون قرار قبلی در مکه بر آن حضرت وارد می شوند». (26)
ه‍) گونه شناسی یاران امام (علیه السلام) از حیث عرب و عجم: به تصریح روایات، اکثر یاران امام عصر (علیه السلام) عجم و غیر عرب هستند و این یکی از مشکلات جدی امام (علیه السلام) در نبردها با اعراب خواهد بود تا جایی که از ایشان با تعبیر شمشیر بران عرب یاد شده است. (27)
و) اعلان جهانی ظهور: مفضّل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) در این باره،‌ روایت کرده است:
«در آن روز (عاشورا) وقتی خورید طلوع کرد و نورافشانی نمود، کسی از قرص خورشید به زبان عربی فصیح، خطاب به مردم فریادی می کشد که تمام آنها که در آسمان ها و زمین ها هستند، می شنوند: «تمامی مخلوقات! این مهدی آل محمد (علیه السلام) است.» صدا او را به نام و کنیه ی جدش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و نسبش می خواند و گوش هر زنده ای این صدا را می شنود. تمام مخلوقات در بیابان ها، شهرها، دریاها و خشکی ها بدان روی کرده و با هم در این باره گفت و گو می کنن