x
Chess - Play & Learn

Chess.com

FREE - In Google Play

FREE - in Win Phone Store

VIEW
آخر الزمان (قسمت سوم) غیبت امام مهدی (عج) بخش اول

آخر الزمان (قسمت سوم) غیبت امام مهدی (عج) بخش اول

km_sajad
Jan 25, 2014, 5:55 AM 0

 

فواید وجود امام زمان(ع) در درون غیبت

 

(بسم الله الرحمن الرحیم)
بحثی که در میان مخالفین و بد خواهان شیعه و گروهی از نادانان و یا کنجکاوان خود شیعه در جریان است و طولانی شدن مدّت غیبت نیز، این بحث را داغ تر کرده و زیاد مورد توجّه قرار داده است، این است که آیا امام و رهبری که در دسترس مردم نیست و یا خود او اداره ی کارها را مستقیماً به دست نمی گیرد، چه فایده ای برای مردم دارد؟ و...

در پاسخ باید دقیقاً به چند مطلب، توجه داشت.

1- امام (علیه السلام) از ما غایب نیست، بلکه ما در اثر اعمال سوء خود، از او غایبیم وشایستگی دیدار او را نداریم، نه این که او از ما غایب باشد.
2- غیبت به معنای عدم ظهور است، نه عدم حضور او، همیشه در بطن جامعه و در همه جای حوزه ی مأموریتش، که به وسعت تمامی کره ی زمین است، حضور دارد، نه ظهور و در همه جا حاضر است، نه ظاهر.
3- چون خداوند هر کاری را روی حکمت مخصوص به خود انجام می دهد، روزی و روزگاری باید روی زمین، گلستان و پر از عدالت واقعی و امنیت فراگیر باشد، امّا نه مردم و نه اوضاع و روند طبیعی زمین، هنوز آن آمادگی را پیدا نکرده است که، برنامه ی نهایی خداوند، پیاده شود و جهان از یوغ اسارت و نابسامانی، ستمگران، نجات یافته و رها شوند.
4- اگر چه خود امام (علیه السلام) ظهور ندارد، اما نمایندگان او با صفات و شرایط خاصّ تعیین شده، (1) برای اداره ی کشور، در هر عصری، ظهور و حضور دارند و اگر مردم از برنامه های دینی آن نمایندگان تبعیّت نمایند، هیچ گونه خللی به دین و امور دینی و مدیریت کشور وارد نمی شود و این مردم هستند که باید راه خود را بسنجند و پیدا کنند و ربطی به غیبت و عدم ظهور امام (علیه السلام) ندارد.

امّا وجود امام (علیه السلام) در عصر عدم ظهور چه اثرات مثبت و منافعی دارد.
می دانیم خورشید یک سلسله اشعه ی نامرئی دارد که از ترکیب آن ها با هم، هفت رنگ معروف پیدا می شود و یک سلسله اشعه ی نامرئی که به نام (اشعه ی مافوق بنفش) و اشعه ی (مادون قرمز) نامیده می شود.
هم چنین یک رهبر بزرگ آسمانی، خواه «نبی» باشد یا «امام» علاوه بر تربیت تشریعی که از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت می گیرد، یک نوع تربیت روحانی و از راه نفوذ معنوی بر دل ها و فکرها دارد که می توان آن را «تربیت تکوینی» نام گذاری کرد، در آن جا الفاظ و کلمات و گفتار و کردار کار نمی کند، بلکه تنها جاذبه و کشش درونی عمل می کند.
در حالات بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی می خوانیم که گاه بعضی از افراد منحرف و آلوده با یک تماس مختصر با ایشان، به کلّی تغییر مسیر می داده اند و سرنوشتشان یک باره دگرگون شد و به قول معروف با یک چرخش 180 درجه، راه کاملاً تازه ای را انتخاب کردند و فردی پاک و مؤمن و فداکاری شدند که از بذل همه ی وجود خویش مضایقه نمی کردند.
این دگرگونی تند و سریع و همه جانبه، این انقلاب های جهش آسا و فراگیر، آن هم با یک تماس مختصر (البته برای آن هایی که در عین آلودگی، یک نوع آمادگی برای هدایت یافتن نیز داشتند) نمی تواند نتیجه ی تعلیم و تربیت عادی باشد، بلکه معلول یک سلسله اثرات روانی نامرئی و یک جاذبه ی ناخودآگاه است که گاهی از آن تعبیر به «نفوذ شخصیّت» می شود.
داستان های بشر حافی و همسایه ی ابوبصیر و حرّ و زهیر و اسعدبن زراره و یا کنیز عشوه گر که هارون برای به انحراف کشاندن امام هفتم (علیه السلام) مأمور کرده بود و مانند آن ها که در تاریخ فراوان آمده، شاهد و مؤیّد این مطلب است.
وجود امام (علیه السلام) در پشت ابرهای غیبت برای این اثر را دارد که از اشعه ی نیرومند و پر دامنه ی نفوذ شخصیّت خود، دل های آماده را در نزدیک و دور، تحت تأثیر جذبه ی مخصوص قرار داده و به تربیت و تکامل آن ها می پردازد و از آن ها انسان های کامل می سازند.
قطب های مغناطیسی زمین را با چشم خود نمی بینیم ولیکن اثر آن را روی عقربه های قطب نما که در دریاها، راهنمای کشتی هاست و در صحراها و آسمان ها، راهنمای هواپیماها و وسایل دیگر، می بینیم.
در سر تا سر زمین از برکت این امواج مغناطیسی، میلیون ها مسافر راه خود را به سوی مقصد پیدا کرده یا وسایل نقلیه ی بزرگ و کوچک، با فرمان همین عقربه های سرگردان رهایی می یابند.
آیا تعجّب دارد اگر وجود امام (علیه السلام) در زمان غیبت، با امواج جاذبه ی معنوی خود، افکار و جان های زیادی را که در دور و نزدیک قرار دارند، هدایت کرده و از سرگردانی رهایی بخشد.
ولی نمی توان و نباید فراموش کرد که همان گونه که امواج مغناطیسی زمین، روی هر آهن پاره ی بی ارزش اثر نمی گذارد، بلکه روی عقربه های ظریف و حسّاسی که آب مغناطیسی خورده اند و یک نوع سنخیت و شباهت با قطب فرستنده ی امواج مغناطیسی پیدا کرده اند، اثر می گذارد؛ همان گونه دل هایی که راهی با «امام» دارند و شباهتی را در خود ذخیره نموده اند، تحت تأثیر آن جذبه ی غیر قابل توصیف روحانی قرار می گیرند.
با در نظر گرفتن آن چه در بالا بیان شد، یکی دیگر از آثار و فلسفه های وجودی امام (علیه السلام) در چنین دورانی آشکار می گردد. (2)
پس علاوه بر برکت وجودی امام (علیه السلام) در زمان غیبت، به تعدادی از اثرات مهم فراوان دیگر توجه فرمایید.
1- اگر وجود حجّت الهی در روی زمین نباشد، زمین و زمان استقرار نخواهد یافت «لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها؛ اگر حجّت نباشد، زمین مردم را در خود فرو برد.»
2- رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در جواب کسی که از اثر وجودی امام، در زمان غیبت پرسید؟ فرمود: «إی والّذی بعثنی بالنبوّة إنّهم ینتفعون (یستضیؤون) بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جلّلها السحاب؛ (3) آری! سوگند به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخته است، مردم از نور ولایتی (رهبری تکوینی) او در دوران غیبتش بدان گونه بهره مند می شوند که در هوای ابری از آفتاب بهره می برند.»
می دانیم که خورشید دو گونه نور افشانی و منافع دارد.
الف: مستقیم و آشکار.
ب: نور افشانی پنهانی و غیرمستقیم.
در هر دو صورت در رشد و نموّ و... انسان ها و حیوانات و گیاهان، اثرات و برکات خود را می بخشد، وجود امام و حجت زمان (علیه السلام) به همین منوال است.
3- در توقیع مبارک ناحیه ی مقدّسه که در پاسخ اسحاق بن یعقوب کلینی (برادر صاحب اصول کافی) به دست محمّد بن عثمان (نایب خاص امام) که عین این پرسش را نموده بود، صادر گردیده است، خود مقام والای ولایت عظمی فرمود: «الانتفاع فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس إذا غیّبها عن الأبصار السحاب؛ (4) انتفاع از وجود من در زمان غیبت؛ مانند انتفاع از خورشید است، زمانی که ابر او را از چشم ها پنهان می سازد.»
سپس می توان گفت که ابر کنایه از مخفی بودن عنوان و شخصیت است و «خورشید» کنایه از تأثیر سودبخش آن حضرت در جامعه ی انسانی می باشد. (5)
4- جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسید: فایده ی وجودی امام غایب و چگونگی استفاده از وجود او، در زمان غیبت چیست؟ فرمود: «والّذی بعثنی بالنبوّة! إنّهم ینتفعون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جلّلها السحاب؛ (6) قسم به آن که مرا به نبوّت برانگیخت، آن ها در زمان غیبت او، از نور ولایتش بهره مند می شوند، آن گونه که مردم از وجود آفتاب، اگرچه ابر جلوی تابش مستقیم آن را بگیرد.»
5- جابر بن یزید جعفی از جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) بعد از بیان اسامی امامان بعد از خود و بیان غیبت وصیّ دوازدهم، جابر گفت: «یا رسول الله! فهل للناس الانتفاع به فی غیبته؟! فقال: إی والّذی بعثنی بالنبوّة إنّهم یستضیؤون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن سترها سحاب، هذا من مکنون سرّالله و مخزون علم الله فاکتمه إلاّ عن أهله؛ (7) ای رسول خدا! آیا برای مردم در هنگام غیبت، نفع بردن از وجود او ممکن است؟!
فرمود: بلی قسم به خدایی که مرا به نبوت برانگیخته است! از نور ولایت او بهره مند می شوند، مانند بهره مند شدن مردم از خورشید، اگرچه روی آن را ابر بپوشاند. این از اسرار پنهان و مخزون علم خداست، تو هم آن را مخفی بدار، مگر از اهلش.»
6- سلیمان اعمش گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: «فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب؛ (8) مردم از وجود حجّت غایب مستور، چگونه بهره مند می شوند؟
فرمود: آن طور که از خورشید بهره مند می شوند، هنگامی که ابر آن را می پوشاند.»
7- امام باقر (علیه السلام) فرمود: «إنّ الله أحکم و أرحم و أجلّ و أعلم من أن یکون احتجّ علی عباده بحجّة ثمّ یغیب عنه شیء من أمرهم؛ (9) خداوند حکیم تر و رحیم تر و بزرگوارتر و عالم تر از آن است که به بندگانش با حجتی احتجاج نماید و سپس از کارهای آنان چیزی از او مخفی شود».
8- اما صادق (علیه السلام) فرمود: «إنّ الله أجل و أعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام عادل (10)؛ خداوند بزرگوارتر و با عظمت تراست از این که زمین را بدون امام عادل رها سازد.»
ناگفته نماند، حضور و غیبت امام (علیه السلام) یک اصل است «لئلاّ تبطل حجج الله و بیّناته؛ (11) تا حجّت ها و (دلایل) و بیّنات خدا باطل و تباه نشود.»
مطلبی که از روایات و گفتار بالا استفاده می شود، این است که شیفتگان و عاشقان جمالش، در دعای تعجیل فرج، از خداوند تعجیل ظهورش را می خواهند، نه حضورش را، به همین جهت است وقتی که ظاهر می شود همه انگشت حیرت به دندان می گیرند و با تعجب می گویند که او را پیش از این هم دیده ایم.

 

 


 

یاران امام زمان (عج) در دوران غیبت

 

(بسم الله الرحمن الرحیم)
از برخی روایات و سخنان دانشوران بزرگ شیعه چنین برمی آید که در این دوران، گروه های برگزیده ای از مؤمنان راستین، مسئولیت یاری امام عصرعلیه السلام و انجام دستورهای ایشان را برعهده دارند.

1. بررسی روایات و سخنان علمای شیعه

در روایتی که از امام محمدباقر علیه السلام نقل شده است، در این زمینه چنین می خوانیم:
صاحب این امر [امام مهدی علیه السلام] ناگزیر از کناره گیری است و او در [زمان] کناره گیری خود ناگزیر از [داشتن] نیرو و توانی است. او با وجود آن سی نفر هیچ هراسی ندارد. چه خوب جایگاهی است [مدینه] طیبه. (1)
از این روایت بر می آید که در دوران غیبت، حداقل سی نفر در خدمت امام مهدی علیه السلام هستند و آن حضرت را یاری می کنند. در روایت دیگری که از آن بزرگوار نقل شده است، ایشان به ترکیب یاران آن حضرت اشاره کرده، می فرماید:
سیصد و اندی به عدد اهل بدر، بین رکن و مقام با قائم بیعت می کنند. در میان آنها، برگزیدگان (نجبا) از اهل مصر، مردان صالح و پرهیزکار (ابدال) از اهل شام و نیک مردان (اخیار) از اهل عراق وجود دارند.(2)
اگر چه این روایت درباره زمان ظهور است، ولی از برخی کلمات بزرگان می توان استفاده کرد که همین گروه ها در دوران غیبت هم در خدمت آن حضرت هستند.
شیخ کفعمی رحمه الله در حاشیه کتاب المصباح خود در شرح بخشی از دعای «ام داوود» که در آن از «اوتاد» و «ابدال» سخن به میان آمده است،(3) مطلبی نقل می کند که در زمینه پرسش مورد نظر ما بسیار راهگشاست. ایشان می گوید:
گفته شده است زمین هرگز از [یک]قطب، چهار نفر از اوتاد، چهل نفر از ابدال، هفتاد نفر از نجبا و سیصد و شصت نفر از صالحان خالی نمی ماند. پس قطب همان مهدی است که درود خدا بر او باد. اوتاد هم کمتر از چهارنفر نخواهند بود؛ زیرا جهان مانند خیمه ای است و [امام] مهدی مانند عمود این خیمه و اوتاد طناب های آن هستند. البته گاهی اوتاد از چهار نفر هم بیشتر می شوند. ابدال بیش از چهل نفر، نجبا بیش از هفتاد نفر و صالحان بیش از سیصد و شصت نفرند. چنین به نظر می رسد که خضر و الیاس از اوتاد و پیوسته پیرامون قطب هستند. (4)
گفتنی است، محدث نوری (5) و شیخ عباس قمی(6) نیز در کتاب های خود این مطلب را از شیخ کفعمی نقل کرده اند.
حضرت آیت الله ناصری نیز درباره گروه های مختلف یاران امام عصر علیه السلام می فرماید:
همواره پنج گروه از اولیا در محضر آن ولی مطلق به سر می برند و در خدمت ایشان از جان و دل می کوشند. اینان اوتاد، نجبا، نقبا، رجال الغیب و صلحا هستند.(7)

2. گروه های مختلف یاران امام مهدی علیه السلام

از روایات و سخنان یاد شده دانستیم که یاران امام مهدی علیه السلام در دوران غیبت، همه در یک سطح نیستند و به گروه های مختلفی تقسیم می شوند. در اینجا به اجمال هر یک از این گروه ها را بررسی می کنیم:

الف) اوتاد

«اوتاد» جمع «وِتَد» یا «وَتَد» و در اصل به معنای تکه چوب یا فلزی بوده است که برای بستن طناب خیمه در زمین فرو می کرده اند و موجب پایداری و استواری آن می شده است، با توجه به این معنا، در زبان عرب به هر چیز که مایه پایداری و استواری چیز دیگری می شود، اوتاد گفته می شود. چنان که کوه ها را اوتاد زمین، دندان ها را اوتاد دهان و رؤسا و بزرگان را اوتاد شهرها می نامند. (8)
در دائرۀ المعارف بزرگ اسلامی، اوتاد این گونه معرفی شده اند:
اوتاد در لغت به معنی میخ هاست. در قرآن کریم از کوه ها به عنوان اوتاد ارض یاد شده است که در کتب روایات آن را به گروه های مختلف اولیا تعبیر و تفسیر کرده اند. در روایات شیعه واژه اوتاد گاه به پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم و ائمه دوازده گانه علیهم السلام و گاه به گروهی از اولیا اطلاق شده است که در سلسله مراتب ابدال و عبّاد و سیاح قرار دارند و از محبوب ترین بندگان خدا هستند ...
در روایات صوفیه اهل سنت اوتاد گروهی از اولیا مرده شده اند که شمار آنها چهار یا هفت و یا چهل تن هستند که بر خُلق موسی علیه السلام و یا بر قلب جبرئیل خلق شده اند و یا دارای یقینی همچون یقین ابراهیم علیه السلام هستند که به برکت ایشان باران می بارد و بلا از زمین دور می شود و مردم به واسطه ایشان روزی می یابند ... .
ابن عربی گاهی الیاس، عیسی، ادریس و خضر علیه السلام را از اوتاد معرفی می کند که با جسم خود در دنیا حضور دارند. (9)
در مورد ویژگی های اوتاد، مطالب گوناگونی در روایات و سخنان بزرگان نقل شده است که از جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
در قسمتی از «حدیث معجرا» خدای متعال، خطاب به رسول گرامی اسلام می فرماید:
ای احمد! می دانی به خاطر چه چیز تو را بر دیگر پیامبران برتری دادم؟» رسول گرامی اسلام عرض می کند: به خدا سوگند، نه. پس خداوند می فرماید: «به خاطر [نوع] آفرینش، خوش خلقی، بخشندگی و مهربانی نسبت به مردمان. این چنین هستند اوتاد زمین و کسی از جمله اوتاد نمی شود مگر به واسطه وجود این صفات». (10)
امام علی علیه السلام در یکی از خطبه های خود در وصف اوتاد می فرماید:
ای بندگان خدا، دوست داشتنی ترین بندگان خدا بنده ای است که خداوند وی را علیه نفس یاری دهد. پس اندوه را شعار خود سازد و خوف از عذاب را تن پوش خویش، از این رو چراغ هدایت در دلش افروخته و برای روز قیامت خود توشه ای مهیا کرده، مرگی را که دیگران دورش می پندارند نزدیکش انگاشته، تن به سختی ها سپرده، نگریسته و نیکو نگریسته، خدا را یاد کرده و فراوان یاد کرده ... .
به مرحله ای از یقین رسید که چهره یقین را که چون آفتاب تابان بود مشاهده کرد. خود را وقف برترین کارها یعنی فرمان خدا کرد تا هر وظیفه که بر عهده اوست به انجام رساند و هر فرعی را به اصلش بازگرداند ... .
او یکی از معادن دین و اوتاد زمین است. خود را ملزم ساخته به داد رفتار کند و نخستین گام در این راه نفی هواهای نفسانی است از خود ... . (11)
شیخ کفعمی رحمه الله نیز اوتاد را این گونه توصیف می کند:
آنها گروهی هستند که یک چشم بر هم زدن هم از پروردگارشان غافل نمی شوند و از مال دنیا مگر به اندازۀ لازم و ضروری جمع نمی کنند و لغزش های بشری از آنها سر نمی زند در آنها عصمت شرط نشده، ولی در قطب شده است.(12)

ب)ابدال

«ابدال» از نظر لغوی جمع «بَدَل»،«بِدل» یا «بدیل» به معنای جانشین و نیز به معنای کریم و شریف است.(13)
علامه فخر الدینی طریحی (م 1085 ق.) درباره معنای اصطلاحی «ابدال» می نویسد:
ابدال گروهی از صالحان هستند که هرگز جهان از وجود آنها خالی نمی ماند. هر گاه یکی از آنها بمیرد، خداوند فرد دیگری را به جای او قرار می دهد. در [کتاب] قاموس آمده است: «ابدال گروهی هستند که خداوند به وسیله آنان زمین را برپا می دارد. آنها هفتاد نفرند؛ چهل نفر در شام و سی نفر در دیگر سرزمین ها. یکی از آنها نمی میرد مگر اینکه فردی دیگری از مردم جای گزین او می شود.(14)
در برخی منبع در معرفی ابدال چنین آمده است:
این اسم بر جمعی از بندگان خاص خدا اطلاق می شود که در میان اولیا دارای مرتبتی مخصوص بوده اند. تعداد ابدال ثابت و معیبن است و هرگاه عمر یکی از آنان به پایان رسد، فرد دیگری از طبقۀ فروتر اولیا جای گزین او می گردد . درباره وجه تسمیه این گروه به ابدال مختلف است. به موجب برخی از روایات شیعه اینان از آن رو که جانشینان انبیا شمرده می شوند، ابدال نامیده شده اند. بعضی گفته اند که چون تعداد ابدال ثابت است و به محض درگذشت یکی از انان، فرد دیگری جانشین او می گردد، چنین نامیده شده اند. گاه نیز گفته شده است که چون آنان می توانند به هنگام ضرورت صورتی مثالی و یا شخصی روحانی را به عنوان بدل به جای بگذارند و جایگاه خود را ترک کنند، ابدال خوانده شده اند... .
در روایات و ادعیه شیعه این کلمه گاه بر اوصیای پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله وسلم که خداوند آنان را بدل و جانشین انبیا قرار داده، اطلاق شده است و گاه مراد از ان اصحاب خاص ائمه علیهم السلام بوده است. اهل سنت نیز روایاتی نقل کرده اند که در آنها ویژگی هایی برای ابدال به دست داده اند. از علی علیه السلام نقل کرده اند که گفت: «ابدال، که شماره آنان چهل نفر است در شام هستند، هر گاه یکی از آنان وفات کند، خداوند یک تن دیگر را جای گزین او می کند».
خداوند به برکت وجود انان باران بر زمین می باراند و به سبب آنان مسلمانان بر دشمنان پیروز می گردند و عذاب الهی از اهل شام برداشته شود.(15)
برخی اهل تحقیق نیز ابدال را این گونه تعریف کرده اند:« در نظام صوفیه، یکی از طبقات اولیا و خاصان خدا که مردم آنها را نمی شناسند و به همین جهت رجال الغیب نیز خوانده می شوند».(16)
در روایاتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده، ویژگی های متعددی برای ابدال برشمرده شده است که از آن جمله می توان به راضی بودن به قضای خداوند، صبر بر محارم خدا، خشمگین شدن برای خدا، بخشش و گذشت، احسان به کسانی که در حقّ آنها بد کرده اند، مواسات، جود و سخا و خیرخواهی اشاره کرد. (17)
در یکی از این روایات ابن مسعود از پیامبر گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله و سلم چنین نقل می کند که
پیوسته چهل نفر از امت من هستند که قلبهایشان همانند قلب حضرت ابراهیم است. خداوند به وسیله آنها بلاها را از اهل زمین دور می گرداند که به آنان ابدال گفته می شود. سپس رسول خدا فرمود: بدانید که اینان هرگز این مقام را از خواندن نماز و گرفتن روزه و پرداخت صدقه به دست نیاوردند. عرض کردند: ای رسول خدا! پس به چه چیز به این مقام رسیدند؟ پیامبر فرمود: به وسیلۀ جود و بخشش و خیرخواهی برای مسلمانان.(18)
در مورد جایگاه و مرتبه ابدال گفته اند:
ابدال از نظر مراقبه، در مرتبه ای پایین تر از اوتاد قرار دارند و گاه از آنان غفلت سر می زند، ولی با یادکردن [از خدا] آن را جبران می کنند و عمداً از آنها گناهی سر نمی زند.(19)
گفتنی است در مورد تعداد ابدال روایات متفاوتی نقل شده است. حداقل تعداد نقل شده در روایات سی نفر و حداکثر آنها هشتاد نفر است. (20)

ج) نجبا

«نجبا» جمع «نجیب» و در لغت به معنای مردمان نجیب و اصیل و بزرگزاده و گرامی گوهر است و در اصطلاح صوفیه بر چهل مرد که مأمور اصلاح احوال مردم و حمل انتقال آنها و متصرف در حقوق خلق هستند، اطلاق می شود.(21)
در فرهنگ معارف اسلامی (22) و دایرۀ المعارف معارف و معاریف (23) نیز بر همین معنا تاکید شده است.
نجبا از نظر جایگاه و مرتبه معنوی در درجه ای پایین تر از ابدال قرار دارند. (24)

د) صلحا (صالحان)

«صلحا» جمع «صلیح» به معنای صالح است. (25) این واژه در برگیرنده عموم انسان های شایسته ای است که به وظایف و تکالیف شرعی خود عمل و از گناهان پرهیز می کنند.
شیخ کفعمی درباره این گروه می نویسد:
صالحان، مردمان پرهیزکاری هستند که به صفت عدالت آراسته شده اند. گاه از آنان گناه سر می زند، ولی با طلب آمرزش و پشیمانی آن را جبران می کنند. خدای تعالی می فرماید: «در حقیقت، کسانی که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه ای از جانب شیطان بدیشان برسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند.(26)
گفتنی است، شیخ کفعمی رحمه الله پس از بیان مراتب چهارگانه یاد شده، اضافه می کند:
گفته شده است: هر گاه یکی از اوتاد چهارگانه کم شود، یک نفر از گروه چهل نفره (ابدال) جانشین او می شود . و هنگامی که یک نفر از گروه چهل نفره کاسته شود، فرد دیگری از گروه هفتاد نفره (نجبا) به جای او قرار می گیرد. و اگر یکی از گروه هفتاد نفره از دست برود، به جای او کسی از گروه سیصد و شصت نفره (صالحان) گذاشته می شود. در صورتی که یکی از این گروه سیصد و شصت نفره کم شود، شخصی از سایر مردم جای گزین او می شود. (27)</

Online Now