آخر الزمان (قسمت دوم) دجال

آخر الزمان (قسمت دوم) دجال

km_sajad
km_sajad
Jan 24, 2014, 4:05 AM |
2
دجال


ابوالهل نشان انتظار برای ظهور دجال

آیاانتظار ظهور دجال در تمدن های باستانی وجود داشته است ؟ در این مطلب فوق العاده جالب و راز آلود درباره مجسمه ابوالهول و ارتباط آن با انتظار برای ظهور دجال که شاید پرده از یکی دیگر از اسرار مصر باستان بردارد خواهیم پرداخت . . .

بنای عظیم ابوالهل که به مدت ۴۵ قرن در منطقه گیزا رخ نمایی می‌کند قدیمی‌ترین و بزرگترین مجسمه دست ساز بشری است که با شکلی عجیب همچنان محل حیرت بسیاری از باستان‌شناسان و بازدید کنندگان قرار دارد.این مجسمه نیمی انسان و نیمی شیر که سری به اندازه کاخ سفید داشته و امتداد بدن آن بزرگی مساحت یک زمین فوتبال را تشکیل می‌دهد که نظریه‌های مختلفی از علت ساخت خود را برای بسیاری از باستان‌شناسان به وجود آورده است. . .

اما مطلب اصلی : با توجه به کشفیات باستان شناسی در مورد خدایان ملل بین النهرینی و مصر و امریکای لاتین و یونان وروم ما با آثار بسیاری از این موجود برمی خوریم که در ملل های مختلف با نام های متفاوت شناسایی گردیده است از جمله :مردوخ , را , شمس , هروس و غیره که نکته اشتراک همه آنها چشم جهان بین و ارابه پرنده آن است و همه تمدن ها آن را خدای خورشید نام نهاده اند که وعده بازگشت به زمین پس از زیاد شدن ظلم و جور را داده است.

وین ، هرشل نویسنده ای در زمینه نجوم و باستان کتاب و عقایدش را در سال ۲۰۰۲ میلادی منتشر ساخت ، او رموز ممنوعه و مخفی ابوالهل اسرارآمیز مصر را پیدا کرده است. تئوریهای موجود تا این تاریخ بیان می کنند که تاریخچه ابوالهل نشانگر ستارگان صورت فلکی شیر است . اگر چه آنها به طور قاطع و مطمئن نمی توانند توضیح دهند که چرا معماران باستانی این صورت فلکی را برای معابدشان انتخاب کرده اند.ولی محققین دیگری که در زمینه کتیبه های سومر و بابل تحقیق کرده اند به این نکته اشاره دارند که شیر و مار و انسانهای نیمه حیوان و نیمه انسان در حقیقت نمادی از جنی ها و اینگونه بناهای تاریخی معابد و زیارتگاههایی بوده است که انسانها برای پرستش جن بر پاکرده بودند . وین هرشل ، کاشف تمدنهای باستانی در هفده سال گذشته ، تئوری کاملاً جدیدی را ارائه و پیشنهاد نموده است . در کتابش ،” اسناد (تاریخچه) مخفی ” به برشمردن و ترکیب (حقایقی ) میپردازد تا ثابت کند ابوالهل کلیدی برای فاش نمودن رموز مخفی در یک نقشه بزرگ و یکپارچه ستارگان ۵۰ هرم است. همانطور که گفته شد علم نجوم از علمی است که در حیطه کاری روحانیون معابد بود و این خادمین از طریق ستاره شناسی به طالع بینی و پیشگویی می پرداختند . اسامی کلیه این صور فلکی از اسامی جنی ها که نماد خدایان آنها بوده اند گرفته شده بود !!
حال اینجا مسائلی حیاتی در دلایل نظریه مطرح می گردد . به نظر می رسد جهت نگاه ابوالهل هر شب بر روی طلوع ستاره ای (متفاوت) ثابت می گردد (نه تنها طلوع خورشید). سپس در یک لحظه منحصر به فرد در آسمان شب ، ابوالهل به تصویر آینة خود کاملاً در سمت راست در وضعیت صور فلکی شیر ، نگاه می کند . اینجاست که ابوالهل دقیقاً فریاد بر می آورد که همه هرمها در مصر سفلی بیانگر حلقه ای از کهکشانهای مجاور زمین بوده و راز نقشة ستارگان نیز اینجا زیر پاهای صور فلکی است.

اما درآنجا بیش از یک راز درباره ابوالهل وجود دارد که به ما می گوید هر یک از اهرام موقعیت کهکشانهای متفاوت را ایجاد می کند . حال آنکه آن خود کلیدی برای افشای راز اهرام است . این نشانگر جایی است که محقق شروع به گشادن اسرار نقشة ستارگان می کند. محقق مصرانه پیگیر ستارگان و جهت قرارگیری آنها در کمربند شکارچی است و به همان نقطه عطف کیهانی در آنچه به نظر می رسد ستاره نهایی است ، میرسد .

به عقیده هرشل همه اهرام در مصر سفلی بیانگر ستارگانی است که هر یک الهام بخش از قدیمی ترین خدایان شناخته شده اند . راز هرمس تری مجیستوس خدای بازرگانی و سخنوری که ادعا می کند« مصر تصویری از بهشت است و همه کیهان در اینجا سکنی گزیده اند ».

هرشل متعاقباً آزمایشی را به انجام رساند تا اثبات کند همه اهرام در مصر سفلی نمانیده ستارگان هستند. او یک صفحه شفاف ترنسپارنت را از موقعیت ستارگان بر روی بر روی نقشه اهرام قرار داد؛ نتیجه نفس گیر بود. همه ستارگان درخشان در صور فلکی شناخته شده در یک دایره ۳۶۰ درجه کامل در طول راه شیری بودند که در اطراف زمین قرار داشتند. همه ستارگان درخشان ، بر اهرام روی زمین منطبق بودند !! نقشه ستارگان با درخشان ترین ستاره در آسمان شب آغاز می شد . سیروس … که برای شروع با این ستاره می توان گفت منطقی است … و یک ستاره که با دیگر ۴۹ ستاره در نقشه ستارگان متفاوت است . این ستاره منحصر به فرد دقیقاً در مرکز اهرام قرار دارد .. آیا این ستاره « x » نقطه ای(مساله ای) به خصوص را نشان می دهد ؟ دوباره منطق انسانی نظریه پردازی خواهد نمود . . .
. در این تصویر ؛ نقشه ستارگان ۵۰ هرم هرشل در میان دایره ۳۶۰ درجه و درخشان ترین ستارگان در طول راه شیری . ابوالهل طلوع ستاره « را » در شرق را می نگرد . . .

ستاره ( را ) همان ستاره دجال است مصری های باستان با این اسم دجال را پرستش می کردند ابوالهول نمادی از انتظار برای ظهور دجال است و خود معرف تمدنی است که روزگاری توسط پرستش کنندگان دجال به وجود آمده است . سردمداران جهانی بی جهت نیست که شروع تمدن کنونی خود را از تمدن مصر محاسبه می کنند چون همه خود را از منتظران دجال و زمینه چین ظهور او می دانند. . !


 

به نام خدا


واژه المسیح الدجال (در عربی به معنی مسیح دروغین) ۴۰۰ سال پیش از اسلام برای ترجمه Mšīḥā Daggālā از سریانی به عربی استفاده شده‌است. که معادل یونانی آن antichristos و معادل فارسی آن ضد مسیح است. در روایات اسلامی دجال در آخرالزمان و پیش از قیام حضرت مهدی (عج) از شرق و احتمالا از خراسان ظهور می‌کند. او با انجام کارهای شگفت‌انگیز و معجزاتی جمع زیادی از مردم را می‌فریبد. دجال در اورشلیم ادعای خدایی می کند و سرانجام پس از حکمرانی به مدت چهل روز یا چهل سال به دست عیسی مسیح یا حضرت مهدی (عج) یا هر دوی آنها به هلاکت می‌رسد.


دجال در مسیحیت


عبارت دجال در عهد جدید چندین بار تنها در رساله یوحنا آمده‌است. و مقصود کسی است که با مسیح مقاومت یا ضدیت می‌کند. و مدعی آن باشد که خود در جای مسیح است.در نامه اول یوحنا آمده‌است:دروغگو کیست جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند آن دجال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید.باز در همان رساله آمده‌است: «شنیده‌اید که دجال می‌آید الحال هم دجالان بسیار ظاهر شده‌اند و از این می‌دانم که ساعت آخر است.» در جای دیگر در همان رساله می‌گوید: «و هر روحی که عیسی مجسم شده را انکار کند از خدا نیست و اینست روح دجال که شنیده‌اید که او می‌آید و الان هم در جهان است.»برخی از علمای مسیحی از جمله صاحب قاموس کتاب مقدس دجال را اسم عام می‌داند و به تصور وی مراد از دجال و دجالان کسانی هستند که مسیح را تکذیب کنند و این معنا از عبارات انجیل نیز استفاده می‌شود. همچنین گفته شده دجال یا ضد مسیح شخصی است که در آخرالزمان قیام کرده و مسیح، رجعت کرده او را از پای در خواهد آورد.


دجال


دجال در اسلام


در روایات اسلامی و روایاتی منتسب به محمد(ص)، پیامبر مسلمانان، یکی از نشانه‌های دوران ظهور و آخر الزمان خروج دجال است. ظهور دجال از نشانه‌های برپایی قیامت دانسته شده‌است. دجال فردی با یک چشم و صورتی کریه و موهایی تابداراست که بر پشانیش کلمه کفر حک شده است. دجال در آخرالزمان و پیش از قیام مهدی (عج) از شرق و احتمالا از خراسان خروج می‌کند. او انجام کارهای شگفت‌انگیز و معجزاتی جمع زیادی از مردم را می‌فریبد. دجال در اورشلیم ادعای خدایی می کند. او سرانجام پس از حکمرانی به مدت چهل روز یا چهل سال به دست عیسی مسیح یا مهدی یا هر دوی آنها به هلاکت می‌رسد. تا زمان ظهور دجال او در جزیره ای در اقیانوس هند به سر می برد که از آن صدای موسیقی به گوش می‌رسد. روایات دیگری وجود دارد که در کوهی در جزیره ای در بند است و اهریمنان به او غذا می‌رسانند.


دجال در روایات اهل تسنن


قسمت عمده روایات در مورد دجال را «احمد حنبل»در کتاب «مسند»و «ترمذی»در «صحیح»خود و «ابن ماجه»در «سنن»و «مسلم» در «صحیح» و «ابن اثیر»در«نهایه»از عبدالله بن عمر و ابوسعیدحذری و جابر ابن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.


«صائد بن صید» که در زمان حضرت محمد (ص) می‌زیسته و حضرت محمد (ص) او را از مصادیق دجال معرفی کرده‌است و چون بعداً از خروج دجال در آخرالزمان نیز خبر داده بعضیها گمان کرده‌اند دجال موعود همان «صائد بن صید» است و در نتیجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.


بعضی از نویسندگان اسلامی نیز با توجه به ریشه لغت «دجال» آن را منحصر به یک فرد بخصوص نمی‌دانند بلکه آن را عنوانی می‌دانند کلی برای افراد پر تزویر حیله گر و حقه باز که برای فریب مردم از هر وسیله‌ای استفاده می کنند. دجال شخصی است که حق را با باطل آمیخته و از حق برای راهبرد اهداف شیطانی خود استفاده می‌کند.



دجال در روایت‌های شیعه


در روایت‌های شیعه نیز گفته‌های زیادی در مورد دجال به چشم می‌خورد و اینچنین گفته شده آست که وی در زمانی که مردم گناهان زیادی را انجام دهند و نیکی را بد و بدی را نیک بدانند، ظهور خواهد کرد.


از حضرت محمد (ص) درباره وی چنین گفته شده:


خداوند هیچ پیامبری را به رسالت برنگزید مگر آنکه قومش را از دجال ترسانید و خداوند آن را تا به امروز بر شما تاخیر انداخته و اگر امر بر شما مشتبه شد بدانید که پروردگار شما یک چشم نیست و دجال بر الاغی که فاصله دو گوشش یک میل است خروج می‌کند و بهمراهش بهشت و دوزخ و کوهی از نان و نهری از آب است و بیشتر پیروانش یهود و زنان و اعرابند و به همه کرانه‌های زمین بجز مکه و مدینه و حومه این دو شهر، گذر می‌کند.


 

بزرگترين مشخصّة دجّال كه در روايت اميرالمؤمنين(علیه السلام) به آن اشاره شده است، داشتن يك چشم چپ است. با اوّلين نگاه به آرم رسمي سازمان فراماسونري، مي‌توانيد اين چشم چپ را مشاهده نماييد، كه در رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشاني اوست)، اين چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح مي‌درخشد).

اگر به معناي لغت دجّال توجّه شود، به معناي كذّاب است كه اين بارز‌ترين خصوصيّت اين جامعة مخفي است؛ مخفي كاري اين سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبيات قرآني ـ اسلامي است؛ همچنين آنها خود را انسان‌هايي بشر دوست و صلح طلب معرفي مي‌نمايند؛ يعني مَركب آنها به جاي جنگ و خونريزي كه نماد آن رنگ قرمز است، بر مَركبي سفيد سوارند (و بر الاغ سفيدي سوار است) و به‌وسيلة آن، اهداف قرمزِ پشت پردة خود را به پيش مي‌برند، امّا مهم‌ترين ويژگي اين سازمان مخوف و مخفي، ضدّيت با اديان توحيدي اصيل است كه دقيقاً بر روايات اسلامي صدق مي‌كنند. 
گردانند‌ه‌هاي اين جريان، جريان‌هايي مشابه را نيز اداره مي‌كنند كه عنوان دجّال و خصوصياتش بر همة آنها صدق مي‌كند، اين گرداننده‌ها، شبكه‌ها و جريان‌هاي متّصل به آنها، در اختيار صهيونيسم و استكبار جهاني هستند كه مقام معظّم رهبري از آنها با عنوان «شبكة زورگويان صهيونيست جهاني» ياد نموده است؛ جرياني كه تمامي يا حدّاقل، اكثر فساد، تباهي و جنايات سراسر جهان، زاييدة اعمال آنهاست.
پيشوند anti (ضد) در تركيب معانى متفاوتى دارد: antibasileus به معناى پادشاهى است كه دوران فترتى را پر مى‌‌كند؛ antistrategos به معناى كنسول فرماندار [استان قديم روم] است؛ antihoupatos در روم قديم به معناى فرماندار كل بوده است؛ در هومر antiheos شخصى است كه از لحاظ نيرو و زيبايى به خدا مى‌‌ماند، در حالى كه در آثار ديگر نمايانگر خداى ستيزه‌‌جو است. اگر صرفاً از قياس پيروى كنيم، مى‌‌توانيم antichristos را به شخصى تفسير كنيم كه از لحاظ سيما و نيرو به »مسيح« شباهت دارد؛ امّا راه مطمئن‌‌تر اين است كه واژه مذكور را طبق كاربرد آن در كتاب مقدس و [زبان ] كليسايى تعريف كنيم .
الف: معناى اين واژه‌‌در كتاب مقدس
واژه دجّال (antichrist) تنها در رسائل يوحنا وارد شده؛ امّا ادعا شده است كه در مكاشفه يوحنا، رسائل پولس و با صراحت كمترى در اناجيل و كتاب دانيال نيز مترادف‌‌هاى اين واژه به كار رفته است .
1. در رسائل يوحنا
يوحناى قديس در رسائلش فرض را بر اين قرار داده كه مسيحيان اوليه با آموزه مربوط به آمدن دجّال آشنا هستند:
»شنيده‌‌ايد كه دجّال مى‌‌آيد« (رساله اول يوحنا، 18:2)؛ »و اين است روح دجّال كه شنيده‌‌ايد كه او مى‌‌آيد« (رساله اول يوحنا، 3:4). اگر چه يوحنا از چندين دجّال سخن مى‌‌گويد، ولى بين دجّالان بسيار و يك دجّال اصلى فرق مى‌‌گذارد: »دجّال مى‌‌آيد. الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده‌‌اند« (رساله اول يوحنا، 18:2). وى همچنين سيرت و رفتار دجّال را شرح مى‌‌دهد: »از ما بيرون شدند لكن از ما نبودند« (رساله اول يوحنا، 19:2)؛ »دروغگو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسى را انكار كند؟ آن دجّال است كه پدر و پسر را انكار مى‌‌نمايد« (رساله اول يوحنا، 22:2)؛ »و هر روحى كه عيسى مسيحف مجسم شده را انكار كند از خدا نيست و اين است روح دجال« (رساله اول يوحنا، 3:4)؛ »زيرا گمراه كنندگان بسيار به دنيا بيرون شدند كه عيسى مسيحف ظاهر شده در جسم را اقرار نمى‌‌كنند: آن است گمراه كننده و دجال« (رساله دوم يوحنا، 7). همچنين يوحنا زمان آمدن دجّال را »ساعت آخر« تعيين مى‌‌كند (رساله اول يوحنا، 18:2)؛ علاوه بر اين، وى معتقد است كه او »الان هم در جهان است« (رساله اول يوحنا، 3:4).
2. در مكاشفه
تقريباً همه مفسران دريافته‌‌اند كه دجّال در مكاشفه يوحنا ذكر شده است؛ امّا در مورد باب خاصى كه در آن از وى ياد شده، اتفاق نظر ندارند. برخى به »وحش« در آيه 7 باب 11 ، برخى به »اژدهاى [بزرگ ] آتشگون« در باب 12، و ديگران نيز به وحشى »كه ده شاخ و هفت سر دارد« در باب 13 و آيات بعدى اشاره مى‌‌كنند؛ در حالى كه بسيارى از محققان، دجّال را بر وحشى كه »دو شاخ مثل شاخ‌‌هاى بره« داشت و »مانند اژدها« سخن مى‌‌گفت (13: 11 و آيات بعدى) يا بر وحش قرمزى كه »هفت سر و ده شاخ داشت« (باب 17)يا سرانجام، بر شيطانى كه »از زندان خود خلاصى خواهد يافت« و امت‌‌ها را گمراه خواهد كرد (20: 7 و آيات بعدى) منطبق مى‌‌دانند. شرح مفصل دلايلف له و عليه هر يك از اين نظريات، به بحث كنونى ما ارتباطى ندارد.
3. در رساله پولس
يوحناى قديس مفروض مى‌‌گيرد كه آموزه مربوط به آمدن دجّال در نزد خوانندگانش شناخته شده است. مفسران براين باورند كه اين آموزه از طريق نوشته‌‌هاى پولس مقدس در مسيحيت شناخته شده است. يوحناى قديس عليه بدعت گذاران زمانه‌‌اش اصرار مى‌‌ورزيد كه كسانى كه راز تجسّم را انكار مى‌‌كنند اَشكال كمرنگى از دجّال بزرگ آتى هستند. دجّال در رساله دوم پولس به تسالونيكان (2: 3 و آيات بعدى، 7 -10) به طور كامل‌‌ترى وصف شده‌‌است. در كليساى تسالونيك به واسطه اين اعتقاد كه دومين ظهور مسيح قريب الوقوع است، اضطراب‌‌هايى پديد آمد. اين تصور تا حدودى ناشى از فهم نادرست آيه 15 و آيات بعدى باب چهارم از رساله پولس به تسالونيكان و تا حدودى ناشى از دسيسه‌‌هاى گمراه كنندگان بود. به منظور بر طرف كردن اين اضطراب‌‌ها بود كه پولس مقدس دومين رساله خود را به تسالونيكان نوشت و به ويژه، آيات 3 تا 10 باب دوم را درج كرد. آموزه پولس چنين است: پيش از »روز مسيح«، »ارتدادى« رخ خواهد داد و »مرد شرير« ظاهر خواهد شد. وى در هيكل (معبد) خدا مى‌‌نشيند و خود را چنان مى‌‌نماياند كه گويى خداست؛ او با قدرت شيطان و آيات و عجايب دروغين عمل مى‌‌كند؛ آنهايى را كه محبت راستين را نپذيرفتند تا نجات يابند، گمراه مى‌‌كند؛ امّا عيسى خداوند او را با نفَس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت .امّا در مورد اين زمان، » آن سرّ بى‌‌دينى الان عمل مى‌‌كند فقط تا وقتى كه آن كه تا به حال مانع است از ميان برداشته شود. خلاصه آن كه، پيش از »روز مسيح«، »مرد شرير« كه در رساله يوحنا به دجّال معروف است ظاهر خواهد شد؛ پيش از ظهور »مرد شرير«، »شورش« يا ارتداد بزرگى به وقوع خواهد پيوست؛ اين ارتداد نتيجه »سرّ بى‌‌دينى« اى است كه الان عمل مى‌‌كند و به گفته يوحنا، خود را در اينجا و آنجا با اشكال كمرنگ دجّال نمايش مى‌‌دهد. يوحنا سه مرحله پيدايش شرارت را معرفى مى‌‌كند: خمير مايه شرارت؛ ارتداد بزرگ و مرد شرير. امّا منظور تعيين دقيق‌‌تر زمان حادثه اصلى، قيدى را اضافه مى‌‌كند؛ وى ابتدا چيزى را به عنوان شى‌‌ء (to datechon »آنچه«) و سپس به عنوان شخص (ho hatechon »آنكه«) وصف مى‌‌كند كه از وقوع حادثه بزرگ جلوگيرى مى‌‌كند: »فقط تا وقتى كه آنكه تا به حال مانع است از ميان برداشته شود« [رساله دوم پولس رسول به تسالونيكيان، 2: 7.م]. در اينجا تنها مى‌‌توانيم نظريات عمده راجع به معناى اين قيدى را برشماريم، بدون آنكه از ارزش آنها سخن بگوييم:
مانعف حادثه اصلى، »مرد شرير«است؛ حادثه اصلى، ظهور دوباره عيسى مسيح است (گريم »Grimm«، سيمار »Simar«).
مانع، امپراتورى روم است؛ حادثه اصلى كه از آن جلوگيرى شده، »مرد شرير« است (اغلب آباء لاتينى و مفسران بعدى).
رسول به اشخاص و حوادث زمان خود اشاره مى‌‌كند؛ مانع (Katechon) و »مرد شرير« به طرق مختلف بر امپراتورانى مانند تيتوس (Titus)، نرون( Nero)، كلاوديوس (Claudius)، و غيره منطبق شده است (متكلمان پروتستان كه پس از قرن هفتم مى‌‌زيستند).
رسول مستقيماً به اشخاص و حوادث معاصرى اشاره مى‌‌كند كه با اين حال، نمونه‌‌هايى از »مانع« (Katechon)، »مرد شرير« و روز مسيح در آخرالزمان هستند؛ به عنوان مثال خرابى اورشليم [به سال 70 ميلادى] نمونه ظهور مجدد مسيح است (دالينگر Dخlinger).
قبل از رها كردن نظريه پولس در باب دجال، مى‌‌توان پرسيد كه پولس آموزه خود را از كجا به دست آورده است؟ در اينجا نيز با پاسخ‌‌هاى مختلفى مواجه مى‌‌شويم:
پولس قديس صرفاً نظر خود را بر اساس سنت يهودى و تصويرپردازى دانيال و حزقيال نبى بيان مى‌‌كند. اين نظريه مورد تأييد برخى از نويسندگان پروتستان قرار گرفته است .
رسول انديشه‌‌اى را بيان مى‌‌كند كه از طريق آموزه آخرالزمانى عيسى مسيح در عالم مسيحيت ارائه شد. اين نظريه را دالينگر بيان كرده است .
پولس قديس نظريه خود در مورد دجّال را از كلمات مسيح، پيش گويى دانيال، و حوادث معاصر به دست آورده است. اين نظريه را نيز دالينگر مطرح كرده است .
رسول پيشگويى را بيان كرده كه از طريق الهام از روح القدس دريافت كرده است. مفسران كاتوليك عموماً طرفدار اين نظريه‌‌اند.
4. در اناجيل و كتاب دانيال
پس از مطالعه تصوير دجّال در رساله پولس به تسالونيكيان، »مرد شرير« در كتاب دانيال (7: 8، 11، 20، 21)، جايى كه رسول »شاخ كوچك« را وصف مى‌‌كند به راحتى شناخته مى‌‌شود. نمونه‌‌اى از دجّال در كتاب دانيال 8: 8 و آيات بعدى، 23 و آيات بعدى، 11: 21 - 45 در قالب انتيخوس اپيفانه (Antiochus Epiphanrs ) يافت مى‌‌شود.
بسيارى از مفسران در آمدن مسيح‌‌هاى دروغين و پيامبران دروغين (متّى 24: 24؛ مرقس، 13: 6، 22؛ لوقا، 21: 8)، »مكروه ويرانى« (متّى: 24: 15)، و كسى كه »به اسم خود مى‌‌آيد« (يوحنا، باب پنجم: 43) اشاره‌‌هاى كم و بيش آشكارى را به دجّال دريافته‌‌اند .
ب - دجّال در زبان كليسايى
بوست (Bousset) بر اين باور است كه در ميان يهوديان افسانه كاملاً تكامل يافته‌‌اى وجود داشت كه توسط مسيحيان پذيرفته شد و توسعه يافت؛ و اين افسانه از مفاهيمى كه در مكاشفه يوحنا ديده مى‌‌شود در نقاط مهمى انحراف يافته و با آن متناقض است. به عقيده ما بوست نظريه خود را به طور كامل اثبات نكرده است، نظر وى در باره توسعه مفهوم دجّال توسط مسيحيان از مزاياى يك نظريه ابتكارى فراتر نمى‌‌رود. در اينجا ضرورتى ندارد به بررسى اثر گونكل (Gunkel) بپردازيم كه در آن انديشه دجّال را به اژدهاى ما قبل تاريخى عمق دريا رديابى مى‌‌كند؛ اين نظريه نيز شايان توجهى بيشتر از اوهام اساطيرى ساير نويسندگان نيست .

پس مفهوم حقيقى دجّال در زبان كليسايى چيست؟ سواز (Suarez) بر اين باور است كه اين يك امر اعتقادى است كه دجّال شخصى خاص يعنى دشمن برجسته مسيح است. اين نظريه عقيده كسانى را كه دجّال را به مجموعه كامل كسانى كه با عيسى مسيح مخالفند يا به مقام پاپى (Papacy) تفسير مى‌‌كنند مردود مى‌‌شمارد. بدعت گذاران والدنسى (Waldensian) و البيجنسى (Albigensian)، ونير وايكليف (Wyclif) و هوس (Hus) پاپ را دجّال ناميده‌‌اند؛ امّا آنها اين اصطلاح را صرفاً به طور استعاره به كار برده‌‌اند. تنهاپس از دوره نهضت اصلاح طلبى (Reformism) بود كه اين نام به مفهوم واقعى اش در مورد پاپ به كار رفت. از آن پس اين امر عملاً در آيين لوتريان داخل شد و از سال 1861 به بعد، به شدت مورد حمايت و دفاع آنان در مجله الهيات لوترى (Zeitschrift) fur lutherische Theologie قرا�