Apple Story

Mathematics
Mathematics
Apr 27, 2012, 1:42 AM |
3

A teacher teaching Maths to five-year –old student asked him,”if i give you one apple and one apple and one apple ,how many apples will you have?”within a few secounds the student replied confidently,”four”!

The dismayed teacher was expecting an effortless correct answer (three).she was disappointed.”maybe the child did not listen properly,”she thought .she repeated ,”my boy ,listen carefully.if i give you one apple and one apple and one apple ,how many apples will you have?”

The student had seen the disappointment on his teacher’s face.he calculated again on his fingers.but within him he was also searching for the answer that will make the teacher happy.his search for the answer was not for the correct one ,but the one that will make his teacher happy .this time hesitatingly he replied,”four”..

The disappointment stayed on the teacher’s  face .she remembered that this student liked strawberries.she thought maybe he doesnt like apples and that is making him loose focus.this time with an exaggerated excitment and twinkling in her eyes she asked “if i give you one strawberry and one strawberry and one strawberry ,then how many you will have?”

Seeing the teacher happy ,the boy calculated on his fingers again.there was no pressure on him,but a little on the teacher .she wanted her new approach to succeed.with a hestating smile the student enquired,”three”?

The teacher  now had a victorious smile.ner approch had succeeded.she wanted to congratulate herself.but one last thing remained.once again she asked him,”now i give you one apple and one apple and one more  apple  how many will you have?”

Promptly the student answered ,”four”!

The teacher was aghast.”how myboy,how?”she demanded in a little stem and irritated voice.in a voice taht was low and hesitating young student replied,”bcz i already have one apple in my bag.”

Moral if the Story:

When someone gives you an answer that is different from what you expect ,dont think they are wrong .there maybe an angle that you have not understood at all.you will have to listen and underestand ,but never listen with a predetermined notin.

یک معلم ریاضی که به یک پسر پنج ساله ریاضی یاد می داد ازش پرسید:اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت:4تا!

معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت(3).او نا امید شده بود .او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است" تکرار کرد :پسرم خوب گوش کن.اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟

پسر که در قیافه معلمش نومیدی می دید دوباره شروع کردبه حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو شاد کند.تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند.برای همین با تامل پاسخ داد:"4"..

نومیدی در صورت معلم باقی ماند.به یادش اومد که این دانش آموز توت فرنگی رو دوست دارد.او فکر کرد شاید پسرک سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه .در این موقع اوبا هیجان فوق العاده و چشم های برق زده پرسید:اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه ویکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت؟

معلم خوشحال بنظر می رسید و پسرک با انگشتانش دوباره حساب کرد. هیچ فشاری روی او نبود اما روی معلم کمی وجود داشت .او می خواست رویکرد جدیدش به موفقیت بیانجامد.دانش آموز با لبخندی توام با تامل جواب داد :"3تا؟"

حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت.رویکردش موفق شده بود.او می خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از پسر پرسید:اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟پسرک فوری جواب داد :"4"!

خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطور؟آخه چطور؟پسرک با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلآ یک سیب در کیفم داشتم"

نتیجه اخلاقی داستان:

وقتی کسی به شما جوابی را می دهد که با آن چیزی که انتظار دارید متفاوت است ،فکر نکنید که آنها در اشتباه هستند.شاید زاویه است که شما به هیچ وجه درک نکرده اید .باید گوش دهید و درک کنید ،اما هرگز با یک تصور از پیش تعیین شده گوش ندهید.