GIFTS FOR MOTHER

Mathematics
Mathematics
May 12, 2012, 9:05 AM |
22

Four brother left home for college ,and they became successful doctors and lawyers and prospered.some years later,they chatted after having dinner together.they discussed the gifts that they were able to give to their elderly mother ,who lived far away in another city.

The first said,”i had a big house built for Mama .the secound said,”I had a hundred thousand dollar theater built in the house .the third said,” i had my mercedes deale deliver her an SL600 with a chauffer .the fourth said , “listen to this .you khnow how Mama loved reading the bible and you khnow she cant read it anymore bcz she cant see very well.i met this monk who told me about a parrot that can recite the entire bible .it took 20 monk 12 years to teach him.i had to pledge them $100,000 a year for 20 years to the church ,but it was worth it.Mama just has to name the chapter and verse and the parrot will recite it”.

After the holidays Mama sent out her tahnk notes.she wrote :dear Milton ,the house you built is so huge .i live in only one room ,but i have to clean the whole house.thanks anyway.

Dear Mike ,you gave me an expensive theater with dolby sound ,it could hold 50 peaople ,but all my friends are dead ,i’ve lost my hearing and im nearly blind .i’ll never use it .but thank you for the gesture just the same .

Dear Marvin ,im too old to travel.i stay home ,i have my groceries deliverd,so i never use the Mercedes...and the driver you hired is a big jerk.but the thought was good.thanks.

Dearest Melvin ,you were the only son to have good sense to give a little thought to you gift.the chicken was delicious .thank you”.

چهار برادر،خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردندودکتر ،قاضی و آدم های موفقی شدند.چند سال بعد،آنها بعد از شامی که با هم داشتند حرف زدند.اونا در مورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد،صحبت کردن.

اولی گفت :من خونه بزرگی برای مادرم ساختم .دومی گفت:من تماشاخانه (سالن تئاتر)یکصد هزار دلاری در خانه ساختم.سومی گفت:من ماشین مرسدسی با راننده کرایه کردم که مادرم به سفر بره .چهارمی گفت:گوش کنید،همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس رو دوست داره ، و میدونین که نمی تونه هیچ چیزی رو خوب بخونه چون چشماش نمی تونه خوب ببینه .من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که می تونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه.این طوطی به کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یادگرفت.من ناچارآ تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد دلار به کلیسا بپردازم.مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی ازحفظ براش می خونه.برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن .

پس از ایام تعطیل ،مادر یادداشت تشکری فرستاد .اون نوشت: میلتون عزیز ،خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه .من فقط تو یک اتاق زندگی میکنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمییز کنم.به هرحال ممنونم.

مایک عزیز ،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون ، میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم ،من شنواییم رو از دست دادم و تقریبآ ناشنوام.هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.

ماروین عزیز ،من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه میمونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمیکنم.راننده ای که کرایه کردی یه احمق واقعیه.اما فکرت خوب بود ممنونم.

ملوین عزیزترینم ، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی.جوجه ، خیلی خوشمزه بود!!ممنونم.