انتظار مبهم

nyayesh
nyayesh
Dec 17, 2012, 1:53 AM |
0

چنان آرام و مشتاقم

برای دیدن رویت

که می دانم اگر آیی

رسد بر دیده ام نورت

ولی تنها و سر گردان

همیشه بر لب جویی

صدای باد و فریادی

صدای ناله رودی

شتابان می سپارم شاخه گل را در آغوشم

نمی دانم تو آنجایی

نمی دانم رسد گل، یا تو را بویش

همیشه دیده است رویت

نسیم صبحگاهانم

که بویت آورد سویم

کند جان را در آغوشم

صدای گریه مارا

کسی خاطر ندارد هیچ

چنان آرام میگریم

که میمیرم ز آرامی