فراق مادر

nyayesh
nyayesh
Dec 17, 2012, 2:36 AM |
1

هنگامی که طبل مرگ ، فراق مادر را به صدا در آوردو طومار زندگی او را در هم پیچید،نور امید در دلم خاموش شد 

سینه سرد قبرستان پذیرای جسم بی روح او شد، نور کم خورشید با هجوم ابرهای سیاه  به کلی محو  شده بود گویی آسمان هم در غم از دست دادن مادرم با من همدردی می کردضجه ام سکوت حزن انگیز گورستان را در هم شکست دستان من ، مادر را می جست . خاکهای باران خورده ایی که مادرم را در بر گرفته بود مشت می کردم و برسر می ریختم