قهرمان نبودم اما ...

pouriyavali
pouriyavali
Jul 8, 2015, 4:24 AM |
3

قهرمان نبودم اما................

هیچگاه یک قهرمان نبودم و به هیچ ورزشی هم علاقه نداشتم.زمانی با هم کلاسی هایم فوتبال دستی بازی می کردم، اما ادامه ندادم.بعد به تنیس رو آوردم.

توپ هایی که پرتاب می کردم یا خیلی کوتاه بودند، یا خیلی بلند.آن را هم کنار گذاشتم.به خود گفتم که بهتر است شنا کنم، اما تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که مثل یک چوب پنبه بر روی آب شناور باشم.

روزها گذشت تا اینکه به پیاده روی پرداختم.فهمیدم که پیاده روی جزو رشته های ورزشی در المپیک است، پس از مشاهده فیلم مسابقات پیاده روی فهمیدم که من چه قدر بد شکل قدم بر می داشتم.تازه 30 سالم تمام شده بود.از خودم پرسیدم حتما تا میانسالی قهرمان می شوم اما عمرم در حال اتمام است.

روزی فرزندانم برایم جشن تولد گرفتند و فهمیدم که 45 سالم هم تمام شد.به خودم گفتم:وای دیگر چیزی به پایان عمرت نمانده است.50 را هم رد کردم.همه چیز خوب بود.55ساله که شدم تنگی نفس و بیماری آسم به سراغم آمد.

به دنبال آن دیابت.گفتم شاید خوب شوم ودوباره ورزش کنم.سحرگاه به تماشای طلوع زیبای خورشید می نشستم و شب هنگام غروب آفتاب را نظاره گر می شدم.به خود گقتم که چه خوش شانسم که می توانم عوض شدن فصول را ببینم.اکنون به پرندگان غذا می دهم و در حالی که بر روی صندلی چرخ دار نشسته ام،به حال و هوای دوران جوانی می خندم و خدا را شکر می کنم که به جای قهرمان شدن به من خانواده،دوست ویک روح پاک داد.