شطرنج

sahba
sahba
Mar 25, 2014, 6:52 PM |
2

به یاد و خاطره مرزبانان سرزمینم که دور از همه ی هیاهوهای رنگارنگ سیاه کاری و سیاه بازی، در سکوت نشسته اند و هر هیکلی که در چهارچوب نمایان می شود، تصویر هولناکی از جلاد است که چیزی از منطق سرباز نمی داند. او فیل است... در اوج کج روی و من که همیشه درد این مردم را به سینه ضبط کرده ام نمی دانم بر گمراهی مظلومانه جلاد مویه کنم یا به سربازی ستبر این سربازان؟

این پیاده می شود، آن وزیر می شود

صفحه چیده می شود، دار و گیر می شود

این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ

 در پيادگان چه زود مرگ و میر می شود

فیل کج روی کند، این سرشت فیل هاست

کج روی در این مقام دلپذیر می شود

اسب خیز می زند، جست و خیز کار اوست

جست و خیز اگر نکرد، دستگیر می شود

آن پیاده ضعیف، راست راست می رود

کج اگر که می خورد، ناگزیر می شود

هر که ناگزیر شد، نان کج بر او حلال

این پیاده قانع است، زود سیر می شود

آن وزیر می کُشد، آن وزیر می خورد

خورد و برد او چه زود چشمگیر می شود

ناگهان کنار شاه، خانه بند می شود

زیر پای فیل، پهن، چون خمیر می شود

آن پیاده ضعیف، عاقبت رسیده است

هر چه خواست می شود، گرچه دیر می شود

این پیاده، آن وزیر... انتهای بازی است

این وزیر می شود... آن به زیر می شود

بامداد چهار شنبه، ششم فروردین93

در محاصره سکوت بیماران