Upgrade to Chess.com Premium!

عشق دو روباه

آن دو روبه چون به هم همبر شدند

پس به عشرت جفت یکدیگر شدند

خسرو اندر دشت شد با  یوز و باز

آن  دو  روبه را  ز هم  افکند  باز

ماده نر را گفت هان ای رخنه جوی

ما  کجا  با  هم  رسیم  آخر  بگوی

گفت  اگر  ما  را  بود  از عمر بهر

در  دکان   پوستین  دوزان   شهر

عطار

Comments


Back to Top

Post your reply: