"Opium"
"افیوم" (تریاک)











Sometimes
بعضی اوقات...
I feel like I want to live
احساس میکنم که میخواهم...
Far from the metropolis
به دور از شهر زندگی کنم
Just walk through that door
میخواهم از آن در عبور کنم
Sometimes
بعضی اوقات...
I feel like I want to fly
احساس میکنم که میخواهم پرواز کنم
Reach out to the painted sky
و به سمت آسمان نقاشی شده، اوج بگیرم
A prisoner to the wind 
همچون زندانی ای در معرض باد (نماد آزادی)
A bird on the wing
همچون پرنده ای پرواز کنان (نماد آزادی)


Sometimes
بعضی اوقات...
I feel the ocean in my blood
اقیانوس را در خون خویش حس میکنم
See rain from the sky above
باران را آز آسمان بالای سرم می بینم
Her salt brined tears
نمک باران، اشک ها را شور کرد

And now
و هم اکنون...
Those tears leave taste on my tongue
طعم آن اشکها بر روی زبانم، نشسته است
Like the warm rush you get from black opium
همانند حس گرمی که افیوم سیاه بر روی آدمی میگذارد
Black opium
افیوم سیاه

Sometimes
بعضی اوقات...
I feel like I want to leave
احساس میکنم که میخواهم...
Behind all these memories
این خاطرات را پشت سر بگذارم
And walk through that door
و از آن در عبور کنم
Outside
به سمت بیرون
The black night calls my name
شب تاریک، نام مرا فرا می خواند
But all roads look the same
اما تمامی راه ها، بسان یکدیگرند
They lead nowhere
به نا کجا آباد ختم می شوند
They lead nowhere
به نا کجا آباد ختم می شوند