Sometimes بعضی اوقات... I feel like I want to live احساس میکنم که میخواهم... Far from the metropolis به دور از شهر زندگی کنم Just walk through that door میخواهم از آن در عبور کنم Sometimes بعضی اوقات... I feel like I want to fly احساس میکنم که میخواهم پرواز کنم Reach out to the painted sky و به سمت آسمان نقاشی شده، اوج بگیرم A prisoner to the wind همچون زندانی ای در معرض باد (نماد آزادی) A bird on the wing همچون پرنده ای پرواز کنان (نماد آزادی)
Sometimes بعضی اوقات... I feel the ocean in my blood اقیانوس را در خون خویش حس میکنم See rain from the sky above باران را آز آسمان بالای سرم می بینم Her salt brined tears نمک باران، اشک ها را شور کرد
And now و هم اکنون... Those tears leave taste on my tongue طعم آن اشکها بر روی زبانم، نشسته است Like the warm rush you get from black opium همانند حس گرمی که افیوم سیاه بر روی آدمی میگذارد Black opium افیوم سیاه
Sometimes بعضی اوقات... I feel like I want to leave احساس میکنم که میخواهم... Behind all these memories این خاطرات را پشت سر بگذارم And walk through that door و از آن در عبور کنم Outside به سمت بیرون The black night calls my name شب تاریک، نام مرا فرا می خواند But all roads look the same اما تمامی راه ها، بسان یکدیگرند They lead nowhere به نا کجا آباد ختم می شوند They lead nowhere به نا کجا آباد ختم می شوند