The Rains of Castamere

The Rains of Castamere

Kiarash_tab
Kiarash_tab
Jan 10, 2016, 1:38 PM |
3

 

And who are you, the proud lord said,

that I must bow so low? 

Only a cat of a different coat, 

that's all the truth I know. 

In a coat of gold or a coat of red, 

a lion still has claws, 

And mine are long and sharp, my lord, 

as long and sharp as yours. 

And so he spoke, and so he spoke, 

that lord of Castamere, 

But now the rains weep o'er his hall, 

with no one there to hear. 

Yes now the rains weep o'er his hall, 

and not a soul to hear.

 

 

"و تو کی هستی؟" -- لرد مغرور گفت،
که من باید درمقابلت تعظیم کنم،
فقط مثل من گربه ای هستی با لباسی متفاوت،
اینهمه حقیقتی هست که وجود دارد،
هر "شیر" دارای پنجه است،
و پنجه های من تیز و برنده است جناب لرد،
به همان تیزی و برندگی پنجه های تو.

و او گفت و گفت و گفت...
آن لرد کستامر گفت و گفت،
اما اکنون باران بر روی تالار و کاخ های او میبراد،
ولی هیچکس نیست که صدای آن را بشنود.
بله،اکنون هیچ کس از آنها وجود ندارند!