خدايان يونان 4

Mana_M001
Mana_M001
Jun 9, 2012, 2:55 PM |
1

VI - وخشها (غيبگويان)

يونانيان، كه در جهاني پر از نيروهاي لاهوتي و غيرطبيعي زندگاني ميكردند، چنين ميپنداشتند كه حوادث زندگي بستگي به اراده شياطين و ارواح و خدايان دارد. پس، براي آگاهي از اراده خدايان و شياطين و ارواح، به غيبگويان، ستاره شماران، خوابگزاران، وخشها، و غيره متوسل ميشدند و درباره زندگي خود با آنان مشورت ميكردند. گاهي ستاره شماران و غيبگويان حرفهاي به خدمت خاندانها و ارتشها و دولتها در ميآمدند. نيكياس، پيش از آنكه به سيسيل لشكركشي كند، گروهي از فالگيران، غيبگويان، و متصديان قرباني و نذر را استخدام كرد. سرداران ديگر هم در خرافه پرستي دست كمي از اين سردار نداشتند. گاهي مردان و زناني يافت ميشدند كه خود را محط الهام وحي ميشمردند. در يونيا زناني بودند به نام سيبولاها (((مشيت خدا))) كه پيشگويي ميكردند و مورد اعتماد ميليونها يوناني بودند. گويند كه يكي از سيبولاها موسوم به هروفيلا از اروتراي آغاز كرد و به شهرهاي يونان رفت و بعد در كوماي ساكن گشت و از همه رقيبان خويش مشهور شد و هزار سال عمر كرد.

آتن، نظير روم، تعداد بسياري وخش داشت، و دولت، در تالار پذيرايي سفرا و محترمين، از مرداني كه خوابگزاري نيك ميدانستند نگاهداري ميكرد.

در بسياري از معابد يونان، وخشهاي بسيار وجود داشتند. معززترين و مشهورترين آنها در روزگار قديم وخش معبد زئوس در دودونا، و در دوره بعد، وخش معبد آپولون در دلفي بود. گذشته از يونانيان، بيگانگان نيز با وخش معبد دلفي به مشورت ميپرداختند، چنانكه روميان قاصداني ميفرستادند تا اراده خدايان را از او جويا شوند. يونانيان زنان را براي پذيرفتن وحي و الهام آمادهتر ميدانستند. از اين رو، در معبد آپولون سه پيرزن خدمت ميكردند. در اين معبد، از شكافي كه در كف معبد قرار داشت گازي مرموز بيرون ميآمد. مردم ميگفتند كه اين گاز از لاشه اژدهايي به نام پوتون، كه به دست آپولون كشته شده است، برمي خيزد. زن غيبگو كه براي پذيرفتن وحي آمادگي داشت، پشت ميزبلند سه پايهاي مينشست و گاز مقدس را، كه بسيار بدبو بود، استنشاق ميكرد و برگهايي تخدير آور ميجويد و به حال بيخودي ميافتاد. سپس بريده بريده سخناني بر زبان ميآورد كه به وسيله كاهنان براي حاضران ترجمه ميشد. معمولا سخنان او معاني متناقض داشت، و از اين رو كسي نميتوانست به او نسبت كذب دهد. بسياري از كاهنان و غيبگويان، با گرفتن رشوه، به ميل رشوه دهنده سخن ميگفتند، يا موافق انتظار متنفذترين مقامات يوناني به غيبگويي ميپرداختند. اما هنگامي كه زير نفوذ عوامل خارجي قرار نميگرفتند، افكار سياسي شايستهاي به مردم القا ميكردند. از اين رو، اين معبد در استقرار حكومت قانون و آزادي بردگان تاثيري عميق نهاد. حتي كاهنان مستقيما عده زيادي از بردگان را خريدند و آزاد كردند. اينان قرباني انساني را، كه كمكم در سراسر يونان مورد تنفر واقع ميشد، مردود ندانستند و عليه مفاسد دين يونانيان سخن نگفتند، و از اين بالاتر، حكومتها را مورد تاييد و تقديس قرار دادند. ولي در عين حال عدالت و حريت را ترويج كردند و ميان شهرهاي متفرق يونان وحدتي به وجود آوردند.

قديمترين پيماني كه ميان شهرهاي يونان برقرار شد، نتيجه اين وحدت بود و ((اتحاديه آمفيكوئوني)) خوانده ميشد. اين اتحاديه در آغاز رنگي ديني داشت و به وسيله وابستگان معبد دمتر، در نزديكي تنگه ترموپيل، به وجود آمد. كشور شهرهاي تشكيل دهنده آن تسالي، ماگنسيا، فتيوتيس، دوريس، فوكيس، بئوسي، ائوبويا، و آخايا بودند. نمايندگان اين شهرها هر شش ماه يك بار اجتماع ميكردند. بهار در دلفي، و خزان در ترموپيل گرد ميآمدند. همه آنها متعهد بودند كه شهرهاي يكديگر را ويران نكنند، منابع آب يكديگر را قطع نكنند، حافظ خزانه معبد آپولون در شهر دلفي باشند، و با هر شهري كه مواد اين پيمان را محترم نشمارد به نبرد برخيزند. اين اتحاديه، كه پيشاهنگ ((جامعه ملل)) اروپايي قرن بيستم بود، سبب شد كه حكومتهاي عضو آن با يكديگر نجنگند. با اين وصف، اتحاديه بر اثر نفوذ و رقابت شهرها استوار نماند، و تسالي، به كمك برخي دول ديگر، جبهه واحدي تشكيل داد و قيادت خود را بر اتحاديه تحميل كرد. شهرهاي ديگر هم اتحاديه‌هاي مشابهي به وجود آوردند، از قبيل اتحاديه كالائوريا كه آتن عضويت آن را داشت. هر يك از اتحاديه‌ها گرچه صلح را ميان اعضاي خود برقرار ميساختند، با يكديگر رقابت و جنگ ميكردند.

VII - جشنواره‌ها (فستيوالها)

دين يوناني، اگر نميتوانست جنگها را پايان بخشد، به وسيله جشنواره‌هاي فراوان، از رنجهاي اقتصادي مردم تا اندازهاي ميكاست. آريستوفان نمايشنامه نويس ميگويد: ((قربانيهايي كه به خدايان تقديم ميداشتند، معبدها و مجسمه‌هايي كه براي آنها برپا ميكردند، و اجتماعات مقدسي كه به نام خدايان تشكيل ميدادند چنان فراوان بودند كه در تمام سال عيدهاي ديني و قربانيهايي آراسته به گل مايه سرگرمي مردم ميشدند.)) هزينه اين مراسم را ثروتمندان ميپرداختند، و دولت مخارج بازيها و نمايشهايي را كه در اعياد مقدس صورت ميگرفت از محل اموال مقدس تامين ميكرد.

تقويم آتن اساسا جنبه ديني داشت و بيشتر ماه‌هاي سال به نام اعياد ديني آن ماه‌ها خوانده ميشد. در ماه هكاتومبايون (تير) كه نخستين ماه سال بود، عيد كرونيا (برابر با عيد ساتورناليا در روم) برگزار ميشد. اين عيد شامل مراسمي شاديبخش بود و همه مردم آزاد و برده در آن شركت ميجستند. يونانيان هر چهار سال يك بار در همين ماه بازيهاي پان آتنايا را برپا ميداشتند و در طي چهار روز به بازيها و مسابقات بسيار ميپرداختند، سپس در صفوف منظم به راه ميافتادند و جامهاي فاخر نزد كاهنه معبد آتنه ميبردند تا بر تنديس خداي شهر بپوشاند. همين مراسم بود كه به وسيله فيدياس در معبد پارتنون نقش شد. در ماه دوم سال (متاگيتنيون) جشنواره كوچكي به نام متاگيتنيا براي تكريم آپولون ترتيب ميدادند. در سومين ماه سال (بويدروميون)، اهالي آتن براي كشف ((اسرار بزرگ)) به الئوسيس ميرفتند. در ماه چهارم (پوانپسيون) جشنواره‌هاي پوانپسيا، اوسكوفوريا، و تسموفوريا روي ميداد در جشن اخير، زنان آتن به احترام دمتر مراسم شگفت انگيزي اجرا ميكردند. مثلا به نمايش اشيايي به نشانه دستگاه تناسلي مرد دست ميزدند، به يكديگر سخناني وقاحتبار ميگفتند، مخصوصا هبوط دمتر به زيرزمين و بازگشت از آن را عملا مجسم ميساختند، و ميكوشيدند تا با كارهاي جادويي، بر باروري زمين و انسان بيفزايند. ماه ميماكتريون تنها ماهي بود كه جشنوارهاي نداشت.

در ماه پوسيدئون، مردم آتن جشني به نام ايتالوآ براي نوبر ميوه‌ها، و در ماه گامليون جشني به نام لنايا براي بزرگداشت ديونوسوس ترتيب ميدادند. در ماه آنتستريون، سه جشن بهاري در سه روز پياپي داير ميشد: پس از جشن مقدماتي، جشن قرباني براي زئوس يا دياسيا، و جشن گلها يا آنتستريا ترتيب مييافت.

در اين جشنواره‌هاي بهاري، براي گرامي داشتن ديونوسوس، شراب، مثل آب جوي، فراوان بود، و همه در ميگساري بر يكديگر سبقت ميجستند، و فرياد شادي مستان در كوچه‌ها و برزنها به گوش ميخورد.

همسر حاكم بزرگ شهر، در كنار پيكر ديونوسوس، بر ارابهاي سوار ميشد و، به نشانه بستگي آتن با ديونوسوس، به همسري او در ميآمد. مردم، در ضمن مراسم شورانگيز، از بيم مردگان، ميكوشيدند تا با خشنود ساختن آنان، از آزار ايشان ايمن بمانند. با وقاري فراوان، به منظور زنده ساختن ياد پدران خويش، جمعا غذا ميخوردند و ظرفهايي پر از خوردني و آشاميدني براي مردگان مينهادند و در پايان مراسم، براي طرد ارواح مردگان، چنين ميگفتند: ((آري، ارواح مردگان! بيرون شويد، عيد آنتستريا به سر آمد.)) اين جمله بعدا، براي دفع شر گدايان سمج، ضرب المثل شد.

در ماه نهم (الافبوليون) عيد بزرگ ديونوسيا برگزار ميشد. اين جشنواره را پيسيستراتوس به سال 534 در آتن مرسوم كرد و در همان سال اجراي نمايش را هم در مراسم آن گنجانيد. به هنگام برگزاري اين جشنواره، به اقتضاي آغاز بهار، دريا آرام و آماده كشتيراني ميشد، و بازرگانان و مسافران در آتن موج ميزدند. آتنيان براي شركت در جشن دست از كار ميكشيدند حتي محاكم قضايي را ميبستند و زندانيان را موقتا آزاد ميكردند. مردم بهترين جامه‌هاي خود را ميپوشيدند و براي تماشاي تشريفات انتقال مجسمه ديونوسوس از الئوتراي به تماشاخانه، بيرون ميرفتند. ثروتمندان سوار بر ارابه، و بينوايان پياده حركت ميكردند. قطاري بزرگ از حيواناتي كه براي خدايان ميبردند در پي مردم حركت ميكرد. در اين مراسم، گروه‌هاي متعدد از خوانندگان و نوازندگان شهرهاي آتيك شركت داشتند و در رقص و آواز با يكديگر به رقابت ميپرداختند. در دهمين ماه (مونوخيون) آتنيان هر سال جشن مونوخيا، و هر پنج سال يك بار جشن برائورونيا يا جشن آرتميس را به احترام آرتميس برپا ميكردند. در ماه يازدهم (تارگليون)، جشنواره تارگليا يعني عيد درو، و در دوازدهمين ماه (سكيروفوريون)، جشنواره‌هاي سكيروفوريا، آرتوفوريا، ديپوليا، و بوفونيا برگزار ميشد. هر چند همه اين عيدها هر ساله برپا نميشد، همه در تخفيف رنجهاي زندگي تاثيري بسزا داشتند.

جشنهاي يونان تنها در آتن برپا نميشد، در همه جا مردم با شور فراوان كارهاي عمده زندگي، مانند كاشتن و درويدن، را جشن ميگرفتند. ولي بزرگترين جشنواره‌هاي آنان، جشنواره اجتماع مردم يونان يا ((پانگوريس))، جشنواره پانيونيا در موكاله، عيد آپولون در دلوس، جشنواره يونيايي در دلفي، جشنواره تنگه كورنت، جشنواره نمئا در حوالي آرگوس، و جشنواره اولومپيا در اليس بود. در اين جشنواره‌ها، كشور شهرهاي يوناني در زمينه ورزشهاي گوناگون با يكديگر مسابقه ميدادند.

مسابقات ورزشي با مراسم مقدسي كه در عيدها صورت ميگرفت منافاتي نداشت، زيرا دين يوناني بخوبي با زندگي واقعي آميخته بود، و اين آميختگي به ترقي هنر وشعر و موسيقي و بازي و اخلاق و خلاقيت انجاميد.

VIII - دين و اخلاق

در نظر نخست، ميتوان گفت كه دين در اخلاق مردم تاثير زيادي نداشت، زيرا دين يوناني از آغاز مجموعهاي از مراسم جادويي بود و به اخلاق مربوط نميشد. در دين يوناني، اجراي صحيح تشريفات سنتي بيش از درستي و پاكي انسان اهميت داشت، و خدايان آسماني و زميني يونانيان از لحاظ عفت و شرافت و نجابت سرمشقهايي عالي به انسان ندادند. حتي در اسراسر الئوسي، اجراي مراسم، بزرگترين وسيله رستگاري و رهايي از عذاب به شمار ميرفت، و پاكي روحي و كرامت اخلاقي مطمح نظر نبود. در اين باره، ديوجانس از سر طنز ميگويد: ((پاتايكيون دزد، پس از مرگ خوشبختتر از آگسيلائوس يا اپامينونداس خواهد بود، زيرا در مناسك اسرار الئوسي شركت داشته است.)) با اين وصف، دين يوناني، برخلاف آنچه در بادي امر به نظر ميرسد، از لحاظ اخلاق به مردم و دولت كمكهايي نهاني ميكرد، چنانكه مراسم تطهير، گرچه اموري تشريفاتي بودند، يونانيان را به عادات اخلاقي خو ميدادند. همچنين خدايان يوناني با همه ضعفهاي خود كمابيش در نشر فضيلت موثر افتادند، زيرا معمولا بر ستمكاران خشم ميگرفتند; از متكبران انتقام ميكشيدند; دورافتادگان از وطن و نيازمندان را پناه ميدادند; و با قدرت خود، پيمان شكنان را به كيفر ميرساندند. مثلا ديكه (خداي عدالت) ظلم را بي پاسخ نميگذاشت، و ائومنيدس (مهربانان) قاتلاني چون اورستس را تا سر حد جنون و مرگ تعقيب ميكرد. از اين گذشته، دين يوناني به مهمترين عناصر زندگي مانند ولادت، ازدواج، خانواده، طايفه، و دولت جامه تقدس ميپوشانيد و آنها را از صورت امور زودگذر دنيوي بيرون ميآورد. بر اثر پرستش و بزرگداشت مردگان، ميان مردم قرون متمادي رابطه و وحدتي عميق برقرار ميشد، و هر فرد خود را نه عضو يك خانواده، بلكه حلقهاي از زنجيره انسانهاي پيشين و اكنون و آينده ميانگاشت. خانواده عاملي است براي بقاي فرد در جريان نسلها. هر كس از لحاظ ديني موظف به همسرگيري و فرزندآوري است. كيست كه مرد بيفرزند را به خاك سپارد و به زيارت قبر او رود و او را به آيندگان پيوند دهد دين يوناني نه تنها مردم را به توليدمثل تشويق ميكرد و باعث افزايش جمعيت ميشد، بلكه، با تكيه بر حفظ استمرار نسلها، آنها را به حفظ نظام اجتماعي و دفاع از وطن برميانگيخت. در هر شهر، خدا يا خدايان خاص آن شهر بيش از خدايان ديگر معزز بودند، و همه قوانين و سازمانهاي گوناگون جامعه در ميان هالهاي ديني قرار داشت.

براستي، دين، جامعه را در برابر خود خواهي و سود جويي فرد چون سدي دفاعي درآورد.

در آغاز، دين از ادب و هنر و فلسفه نيرو گرفت، ولي بعدا از آنها زيان ديد. هنر فيدياس به خدايان جلوه‌هايي زيبا و شكوهمند داد، و شعرهاي پينداروس و سوفوكل و اشيل به نواميس ديني عمق اخلاقي بخشيد. همچنين افلاطون و فيثاغورس فلسفه را با دين آميختند و، با طرح مفهوم خلود، در پيشرفت اخلاق انساني موثر افتادند. اما، در برابر اينان، پروتاگوراس دين را با ديده ترديد نگريست، ذيمقراطيس فايده دين را انكار كرد، اوريپيد خدايان را به ريشخند گرفت، و بر روي هم فلسفه يوناني دين را، كه مبناي اخلاق بود، به نابودي كشانيد.