x
Chess - Play & Learn

Chess.com

FREE - In Google Play

FREE - in Win Phone Store

VIEW

خدايان يونان

Mana_M001
Jun 9, 2012, 2:10 PM 1

خدايان يونان

 


 

I - سرچشمه شرك يونانيان

 

وقتي جوياي وجوه مشترك تمدن مابين شهرهاي يونان ميشويم، پنج وجه اصلي نمايان ميشود: زبان مشترك با لهجه‌هاي محلي; حيات معنوي مشترك كه فقط چهره‌هاي برجسته آن در زمينه ادبيات، فلسفه، و علوم در خارج از مرزهاي سياسي خود مشهور شدند; شوق مشترك براي ورزش، كه به مسابقات محلي و كشوري ختم ميشد; عشق به زيبايي كه در قالب هنرهاي مشترك ميان اجتماعات يوناني متجلي ميشد; و مناسك و اعتقادات مذهبي تقريبا مشترك.

عقايد ديني، يونانيان را به همان اندازه كه به وحدت كشانيد، به تفرقه انداخت. زير لواي خدايان اوليه اولمپي، كه همه احترام ميگذاشتند و ميپرستيدند، فرقه‌ها و قدرتهاي منسجمتري وجود داشت كه تبعيتي از زئوس نداشتند. جداييهاي سياسي و قبيلهاي چند خدايي را دامن زد و يكتاپرستي را غيرممكن ساخت. در يونان قديم، هر خانواده خدايي مخصوص داشت، و به نام او آتش اجاق دايما ميسوخت و، قبل از غذا، خوراك و شراب به او تقديم ميكردند. اين مراسم مقدس، يعني تقديم خوراك به خدايان، اساسيترين و مهمترين رسم مذهبي در منازل بود. ولادت و ازدواج و مرگ با مراسمي همراه بود، و اين مراسم در برابر آتش مقدس خانواده صورت ميگرفت; بدين ترتيب، مذهب با حالتي شاعرانه و رازورانه امورات اوليه زندگي انسانها را فرا گرفت و آييني براي برقراري تعادل به وجود آورد. هر طايفه و قوم و قبيله و شهر: مثل خانواده، خدايان مخصوص به خود داشت. آتنه خداي شهر آتن بود، دمتر خداي شهر الئوسيس، هرا خداي شهر ساموس، آرتميس خداي شهر افسوس، و پوسيدون خداي شهر پوسيدونيا. در وسط هر شهر، و در بلندترين قسمت آن، معبد خداي آن شهر قرار داشت. شركت در مراسم نيايش خدا، نشانه، امتياز، و لازمه شارمندي بود. در جنگها، اهالي هر شهر صورت خداي خود را به عنوان علامت و شعار خود، پيشاپيش لشكر به حركت در ميآوردند و، قبل از اقدام به هر كار خطير، با خداي خاص خود مشورت و از علم غيب او استمداد ميكردند. در مقابل، خداي آنان نيز در جنگها شركت ميكرد و، گاه بر فراز و گاه در جلوي نيزه‌ها، پيش ميتاخت. هر گاه شهري بر شهري پيروز ميشد، خداي شهر غالب هم بر خداي شهر مغلوب تفوق مييافت.

همچنانكه هر خانواده آتشداني داشت، هر شهر نيز در قربانگاه خود آتش مقدس را فروزان نگاه ميداشت.

آتش مقدس شهر نماد خدايان و قهرمانان جاويدان شهر به شمار ميرفت. اهالي گاه به گاه در پيشگاه آتش مقدس گرد ميآمدند و مشتركا خوراك ميخوردند. همانگونه كه در خانواده پدر مقام راهب را نيز داشت، در شهرهاي يوناني هم حاكم اصلي يا آرخون، راهب اعظم مذهب دولتي بود و خدايان تمام اقتدارات و اعمالش را موجه ميدانستند. استفاده از اين مفاهيم لاهوتي، انسانهاي شكارچي را براي شارمندي رام كرد.

تخيل ديني يونانيان وقتي كه از محدوديت محلي بيرون آمد، موجد اساطير و خدايان مشترك يونانيان شد. يونانيان براي هر يك از مظاهر طبيعت و جامعه، براي هريك از نيروهاي زميني و آسماني، خوشيها و ناخوشيها، نيكيها و بديها، و كارها، مظهر يا خدايي ميشناختند. خدايان يوناني هيئتهايي انساني داشتند، و اين هم از ويژگيهاي يونان است. هيچ قومي خدايان خود را چنين شبيه و نزديك به آدميان تصور نكرده است.

تمام صنايع و حرفه‌ها و هنرها، خداي خاص خود، يا به عبارت ديگر، قديس حامي خود را داشتند. به علاوه، به اندازه انسانهاي فاني، شياطين و پريان دريايي و جنگلي و ديو و جن وجود داشت. اين سوال قديمي كه آيا راهبان دين را به وجود آوردهاند، در يونان منتفي بود: خيلي بعيد به نظر ميرسد كه يك توطئه از طرف حكماي الاهي چنين طيف وسيعي از خدايان به وجود آورده باشد. داشتن آنهمه مذاهب مختلف و آنهمه روايات جالب و معابد مقدس و آيينها و جشنهاي شاد، ميبايست نعمتي بوده باشد. چند خدايي، مانند تعدد زوجات، امري ضروري بود. مردم، به شماره عوامل زندگي، براي خود خدا ميتراشيدند، چنانكه در عصر ما هم در منطقه مديترانه صدها قديس مسيحي، بيش از خداي واحد، توجه مسيحيان را به خود جلب ميكنند. آنچه انسان متعارف را تسلا ميدهد، قديسان و خدايان انسان نما هستند و نه مفهوم عقلي و متعالي خداي يگانه.

درباره هريك از خدايان، اساطيري وجود داشت، و تبار و سرگذشت او، بستگيهاي انساني او، و همچنين مراسم مربوط به او را روشن ميكرد. اين اساطير، كه يا از مقتضيات محلي ناشي ميشدند يا ساخته شاعران دوره گرد بودند، عقايد و فلسفه و آداب و تاريخ يونان كهن را به وجود آوردند. همه هنرمندان در ساختن بسياري از نقشها و مجسمه‌ها و ظرفها از اساطير الهام ميگرفتند. نفوذ اساطير به قدري بود كه، با وجود پيشرفتهاي فلسفه و كوشش موحدان براي تروج يكتاپرستي، يونانيان تاپايان عصر يونان گرايي (هلنيسم) براي خود اساطير و حتي خدايان تازهاي آفريدند. بعضي از متفكران مانند هراكليتوس اساطير را به مثل آوردند; برخي ديگر مانند افلاطون آنها را تعديل كردند و قابل قبول ساختند; و كساني مانند كسنوفانس اساطير را در خور اعتنا ندانستند. در هر حال، پنج قرن پس از افلاطون، پاوسانياس، كه در يونان گشت ميزد، متوجه شد كه خرافات و اساطير عصر هومر همچنان زنده و نيرومندند و عواطف مردم را تحريك ميكنند. اعتقاد به خدايان بآساني از ميان نميرود. ميتوان الوهيت را به انرژي تشبيه كرد كه هر چند به صورتهاي گوناگون در ميآيد و برخي از جلوه‌هاي آن منسوخ ميشود، باز مقدار آن ثابت است و با گذشت قرنهاي پياپي، زياد و كم نميشود.

II - سلسله مراتب خدايان

1- خدايان فرعي

ميتوان انبوه خدايان يوناني را به هفت گروه تقسيم كرد: خدايان آسمان، خدايان زمين، خدايان حاصلخيزي، خدايان حيوانات، خدايان زيرزمين، خدايان گذشتگان يا قهرمانان، و خدايان اولمپي; چنانكه هزيود گفته است، فرا گرفتن نامهاي همه اين خدايان بسيار دشوار است.

 

(1) چنانكه از اساطير بر ميآيد، خداي يونانيان مهاجم ابتدايي، مانند خداي هندوان قديم، خداي بزرگ آسمان بود، كه تدريجا تغيير صورت داد و همواره به انسان شبيهتر شد و عاقبت به اورانوس تبديل گشت و سپس به هيئت زئوس، فرستنده ابر و آورنده باران و سازنده رعد، درآمد. چون يونان از پرتو خورشيد بيش از اندازه نيازمندي خود برخوردار بود و، در عوض، پيوسته به باران احتياج داشت، خداي خورشيد، هليوس، در نزد ايشان اهميتي نداشت و از خدايان كوچك به شمار ميرفت. فقط آگاممنون او را به كمك خواست، و اسپارتيها برايش اسب قرباني كردند تا ارابه آتشين خود را در آسمان بكشد. مردم رودس در عصر يونان گرايي (هلنيسم) هليوس را حرمت نهادند و او را خداي بزرگ خويش شمردند. هر ساله چهار اسب و يك ارابه در دريا ميافكندند تا اين خدا از آنها استفاده كند. از اين گذشته، براي او بنايي به نام كولوسوس به وجود آوردند. آناكساگوراس، در عهد درخشان پريكلس، وقتي بي پرده گفت كه خورشيد خدا نيست، بلكه كرهاي از آتش است، به مرگ تهديد شد. اما به طور كلي، پرستش خداي خورشيد و مخصوصا ماه (سلنه) و ستارگان در يونان چندان اهميتي نداشت.

 

(2) بيشتر خدايان يوناني به جاي آسمان در زمين سكونت داشتند. زمين خود نيز در آغاز خدايي بود به نام ((گه)) يا ((گايا)). اين خدا، كه مادري شكيبا و بخشنده به شمار ميرفت، بر اثر هماغوشي با اورانوس (آسمان) حامله شد. در زمين، يعني در خاك و آب و هوايي كه اطراف زمين را فرا گرفته بود، خدايان فراواني كه از لحاظ اهميت به پايه گايا نميرسيدند مستقر بودند، ارواح گوناگون مانند روح درخت بلوط، خدايان رودها و درياچه‌ها و درياها مانند نرئيدها و ناياسها و اوكئانيدها، خدايان چشمه‌ها و نهرها و چاه‌ها مانند ماياندروس و سپرخئوس، خدايان بادها مانند بورئاس و زفوروس و نوتوس و ائوروس و مخصوصا آيولوس، و خدايان روزي رسان مانند پان بزرگ. پان، خداي متبسم چوپانان و گله‌ها و بيشه‌ها و وحوش بود; دو شاخ داشت، و آواز ني او از رودها و نهرها شنيده ميشد.

هر گلهاي كه با بي اعتنايي يا نهيب سهمناك پان مواجه ميگشت، به پريشاني و جنون دچار ميآمد. ديوان بيشه‌ها و جنگلها، كه سيلنوس نام داشتند و پيكر آنان نيمي انسان و نيمي بز بود، او را خدمت ميكردند.

صرف نظر از اين خدايان، بر هر يك از مظاهر طبيعت خدايي سلطه ميورزيد، و به قول شاعري گمنام، به اندازهاي ارواح پاك و ناپاك در هوا موج ميزد كه پر كاهي نميتوانست از ميان اين خدايان بگذرد.

 

(3) عجيبترين و نيرومندترين قواي طبيعي، نيروي توليد مثل است. پس، يونانيان نيز، مانند ساير اقوام باستاني، در برابر مظاهر عمده توليد مثل انساني نيايش ميكردند. همچنانكه حاصلخيزي خاك را ميپرستيدند. به اين جهت، در مراسم ديني مربوط به دمتر و ديونوسوس و هرمس، صورت عضو تناسلي مرد را به عنوان مفتاح تناسل به نمايش ميگذاشتند. حتي مراسم آرتميس پاكدامن از اين نمايش بركنار نبود. كرارا مجسمه سازي و نقاشي يوناني به ساختن اين صورت ميپرداخت، و جشن بزرگ ديونوسوس با نمايش اين صورت آغاز ميشد. معمولا مهاجران آتني كه در كوچگاه‌ها ميزيستند، به عنوان گواهي صلاح و تقواي خويش، صورتهاي گوناگون از دستگاه جنسي نرينه تهيه و به شهر خود تقديم ميكردند. به طوري كه از نمايشنامه‌هاي آريستوفان مستفاد ميشود، جشنهايي كه براي نيايش نيروي توليد مثل برپا ميشد، در آخرين ساعات خود، به فعاليتهاي مضحك شرم آور آلوده ميگشت. اما، در مواردي، كار جشن به رسوايي نميكشيد و فقط غريزه جنسي زن و مرد را تحريك و به توليد مثل كمك ميكرد.

جنبه ناخوشايند پرستش دستگاه تناسلي، در دوره يونان گرايي (هلنيسم) و دوره تسلط روميان، به صورت پرستش پرياپوس، كه از آميزش ديونوسوس و آفروديته زاده شد، درآمد. پرياپوس خدايي بود با عضو جنسي كلان. صورت آن روي گلدانها و ديوارهايي كه در شهر مدفون پومپئي از زير خاك بيرون آمدهاند، فراوان است. يونانيان براي پرستش او به فعاليتهاي جنسي شنيع ميپرداختند. اما براي خداياني كه رمز مادري به شمار ميرفتند، مراسم خوشايندتري برگزار ميكردند. در آركاديا، آرگوس، الئوسيس، آتن، افسوس، و جاهاي ديگر، بيشتر خدايان مونث را مورد تجليل قرار ميدادند. اين خدايان مونث كه عموما همسر نداشتند، ظاهرا متعلق به دوراني بودند كه اختيار خانواده در دست مادر بود و نسب فرزند از طرف مادر تعيين ميشد. با ظهور زئوس، پدر خدايان، و تفوق او بر ساير خدايان، دوران اقتدار مادران و مادر خدايان به سر آمد. به نظر محققان، چون كشاورزي به وسيله زنان ابداع شد، خداي كشاورزي، دمتر، مونث است. دمتر مهمترين خداي ماده است. مطابق مفاد سرود كهنسالي كه سابقا آن را به هومر نسبت ميدادند، پلوتون خداي زيرزمين، پرسفونه دختر دمتر را دزديد و به زيرزمين برد. دمتر پس از جست و جوي فراوان، محل او را دانست و پلوتون را راضي كرد كه پرسفونه بتواند سالي نه ماه روي زمين زندگي كند.

مضمون اين داستان كنايه زيبايي است از مرگ و تجديد حيات ساليانه نباتات و تغيير فصول. هنگامي كه دمتر در غم دختر گمشده زاري ميكرد، مردم الئوسيس، با آنكه او را نشناختند، مورد محبتش قرار دادند. از اين رو، دمتر راز كشاورزي را به آنان و مردم آتن آموخت و تريپتولموس، شاهزاده الئوسيس، را فرستاد تا آن را ميان آدميان رواج دهد. اين افسانه با افسانه ايسيس و اوزيريس مصري و افسانه تموز و عشتر بابلي و افسانه آستارته و آدونيس سرياني و افسانه كوبله و آتيس فروگيايي، از لحاظ مفهوم، يكسان است. پرستش مادر خدا، كه در يونان كلاسيك باقي ماند، سرانجام به صورت نيايش مريم، مادر خدا، احيا شد.

 

(4) يونانيان، در آغاز تاريخ خود، برخي از حيوانات را محترم ميداشتند و آنها را نيمه خدا ميشمردند، ولي البته، مانند مصريان و هنديان، به خدايان انساني بيشتر توجه داشتند. آثار مربوط به اين دوران نشان ميدهد كه برخي از حيوانات در زمره خدايان بودهاند. گاو را به دليل زورمندي و شير رساني حيواني مقدس ميشمردند و، در مواردي، نماينده زئوس يا ديونوسوس يا تجسم هر دوي آنها ميدانستند. شايد بتوان گفت كه گاو حتي قبل از اين دو در شمار خدايان آمده، و الاهه هرا، كه چشماني مانند گاو دارد، در ابتدا گاوي مقدس بوده است. خوك را هم كه حيواني كثيرالنسل است مقدس، و با الاهه نجيب، دمتر، قرين ميپنداشتند. در يكي از اعياد دمتر به نام تسموفوريا خوك قرباني ميشد. در جشن دياسيا، در ظاهر براي زئوس، ودر باطن براي ماري كه در دل زمين سكنا داشت، قرباني ميكردند. مار جانوري مقدس بود، زيرا از طرفي جاويدان، واز طرف ديگر رمز توليد مثل به شمار ميرفت. مارپرستي از كرت به آتن رسيد.

در معبد آتنه در آكروپوليس، ماري مقدس لانه داشت، و مومنان در هر ماه، با تقديم نان عسلي، بدو تقرب ميجستند. در بسياري از آثار هنري يونان در پيرامون پيكرهاي هرمس و آپولون و آسكلپيوس، صورت مار ديده ميشود. در مجسمه ((آتنه پارتنون))، اثر فيدياس، مار بزرگي زير سپر آتنه چنبره زده است. در تصوير ((آتنه فارنزه)) مارهاي متعدد به چشم ميخورد. در نظر يونانيان، مار خداي نگهبان معبدها و خانه‌ها بود چون ماران در گورستانها فراوان بودند، يونانيان آنها را ارواح مردگان ميانگاشتند.

اژدهايي به نام پوتون، كه آپولون بر آن غلبه كرد، موجد يكي از بزرگترين عيدهاي يوناني شد.

 

(5) موحشترين خدايان يوناني، در زيرزمين يا در غارها و شكافهاي زمين ميزيستند. روزها يونانيان توجهي به اين خدايان نداشتند، ولي شبها، براي رفع وحشت خود، آنها را ميپرستيدند. اين خدايان از ساير معبودها و حتي معبودهاي موكنايي قديمتر بودند و ظاهرا به وسيله مردم موكناي به يونانيان انتقال يافتند.

يونانيان آنها را ارواح كينه توز حيواناتي كه، بر اثر پيشرفت انسان، به جنگلها و اعماق زمين رانده شده بودند، ميدانستند. مهمترين آنها خدايي بود به شكل يك افعي مخوف به نام ((زئوس ختونيوس))، يعني خداي تباهكار; گاهي او را ((زئوس ميليخيوس))، يعني خداي نيكوكار ميناميدند، و البته استعمال اين نام تعارفآميز تنها به منظور جلب لطف آن خبيث بود! هادس، خداي موجودات زيرزميني، برادر زئوس بود، و يونانيان پيوسته ميكوشيدند تا خشم او را فرو نشانند، زيرا اين خدا ميتوانست ريشه‌هاي روييدنيها را بپرورد يا بپوساند. از اين رو، براي خوشامد او، بدو ((پرمايه)) نام داده بودند. هكاته، روح شرور دنياي اسفل، از هادس مخوفتر بود و به هر كه بر ميخورد، او را با نگاه شوم خود تيره روز ميكرد. عوام يونان براي دفع نحوست اين موجود مونث، چارهاي جز قرباني كردن نداشتند.

(6) يونانيان پيش از عصر كلاسيك، مردگان را ارواحي ميدانستند قادر به كارهاي نيك و بد. پس، براي جلب رضايت آنان قرباني ميكردند و دعا ميخواندند. با آنكه ارواح، خدايان كامل محسوب نميشدند، يونانيان ابتدايي، مانند چينيان، اموات خود را بيش از خدايان گرامي ميداشتند. در عصر كلاسيك، ارواح مردگان بيشتر مايه ترس بودند تا موضوع ستايش. از اين رو، براي طرد آنان به دعا و قرباني و مراسمي مانند مراسم آنتستريا متوسل ميشدند. قهرمان پرستي جلوهاي از مرده پرستي بود. براي خدايان امكان داشت كه بزرگان قوم و مردان و زنان زيبا را زندگي جاوداني بخشند و حتي در زمره خود آورند. بدين ترتيب، در اولمپيا، هيپوداميا جزو خدايان درآمد. مردم لئوكترا، كاساندرا را مانند خدايان پرستيدند. در كولونوس، قهرماني با نام اوديپ به مقام خدايي رسيد. در اسپارت، هلنه پايگاه خدايي يافت. گاهي خدايي در كالبد انساني حلول، و آن انسان را خدا ميكرد، و گاهي ميان يكي از خدايان و زني از آدميان، پيوندي جنسي برقرار ميشدو از اين آميزش قهرمان خدايي به وجود ميآمد. چنانكه ثمره آميزش زئوس با آلكمنه، هراكلس بود. بسياري از شهرها و اصناف و جماعات، تبار خود را به يكي از قهرمانان خدا زاد ميرساندند. مثلا پزشكان، خود را از نسل آسكلپيوس الاهه پزشكي محسوب ميكردند. در آغاز، خدايان از ميان نياكان يا قهرمانان يا مردگان برگزيده ميشدند، و گورهاي مردگان مقدس به صورت معابد در ميآمد. به طور كلي، ميتوان گفت كه يونانيان به قدر ما ميان آدميان و خدايان تفاوت يا فاصله نميگذاشتند، و بسياري از خدايان ايشان، مانند قديسان ما، از آدمها برتر نبودند. همان طور كه قديسان ما انسانند و به ما نزديك، خدايان يوناني نيز از جنس پرستندگان خود بودند. با آنكه مردم خدايان را جاويدان ميانگاشتند، برخي از خدايان، و از آن جمله ديونوسوس، مانند زمينيان، شكار مرگ نيز ميشدند.

2- خدايان اولمپي

خداياني كه تاكنون از آنها سخن گفتيم، در نظر يونانيان، از لحاظ شهرت (ولي نه از نظر احترام و اهميت) در درجه دوم قرار داشتند. به همين جهت، در اشعار هومر فقط نام بعضي از آنها آمده، و در عوض نام خدايان اولمپي مكررا ذكر شده است. احتمالا خدايان اولمپي به وسيله اقوام مهاجم آخايايي و دوري به يونان آمدند و خدايان بومي و موكنايي را تحت الشعاع قرار دادند. مثلا، در دو ناحيه دودونا و دلفي، گايا، الاهه زمين، از نظرها افتاد و به بر اشراف كامروا فرمان ميراندند. بدين سبب، شاعراني چون هومر و هزيود، و مجسمه سازان فراوان، مطابق مقتضيات اشراف، پرستش خدايان اولمپي را ترويج كردند. در موارد بسيار، خدايان كوچك در خدايان بزرگ مستهلك ميشدند يا به صورت وابستگان آنان در ميآمدند، همچنانكه دولتهاي كوچك معمولا ضميمه يا تابع دولتهاي بزرگتر ميشدند. در نتيجه، شخصيت ديونوسوس، سيلنوس و ديوان بيشه‌ها و جنگلها را به خود كشيد; آرتميس ارواح جنگلي و كوهستاني را در بر گرفت; و پوسيدون بر همه پريان دريايي اشتمال يافت. پس، اعتقادات و مراسم و اساطير وحشيانه ابتدايي از رواج افتاد و يونانيان، جهان را، كه تا آن زمان جولانگاه شياطين و ديوان و ارواح محسوب ميشد، دستگاهي منظم دانستند كه خداياني با سازمان و سلسله مراتب مشخص بر آن حكومت ميكنند; و اين تحول فكري مسلما از تحول عمومي جامعه يوناني و استقرار نظام سياسي جديدي خبر ميداد.

در راس خدايان اولمپي، زئوس، خداي بزرگ يا خداي خدايان، قرار داشت. زئوس از لحاظ زماني، نخستين خدا به شمار نميرفت. زيرا، چنانكه ديدهايم، اورانوس و كرونوس و ساير تيتانها بر او مقدم بودند.

هنگامي كه بساط الوهيت ابتدايي در ميان يونانيان برچيده شد، زئوس و برادرانش جهان را با قرعه ميان خود تقسيم كردند. بر اثر قرعه كشي، آسمان به زئوس رسيد، و درياها به پوسيدون، و زيرزمين به هادس. در اساطير يوناني، جهان مخلوق خدايان نيست. جهان پيش از خدايان وجود داشته است. خدايان در آغاز با يكديگر آميختند و انسان را زادند. سپس با زادگان خود، انسانها، زناشويي كردند. از اين رو آدميان از نسل خدايانند. خدايان علم و قدرت تام ندارند و، مانند انسانها، فريب ميخورند و اشتباه ميكنند. هر خدا قدرت خدايان ديگر را محدود ميكند و حتي با آنان به معارضه برمي خيزد. اما خدايان، به اقتضاي رعايت مقام پدري، زئوس را به سروري پذيرفتهاند. خدايان در بارگاه زئوس گرد ميآيند. زئوس در برخي از كارها راي آنان را ميجويد، و اگر آنان را مخالف يابد، مطابق راي ايشان عمل ميكند. اما، بسا اوقات، زئوس خود دستور صادر ميكند و خدايان ديگر را وادار ميكند كه حدود خود را بشناسند. زئوس در ابتدا خداي آسمان و كوه‌ها و فرستنده باران و نيز، مانند يهوه، رب النوع جنگ بود. از اين رو، در جريان جنگ تروا، در كارزار مداخله كرد و جنگ را خونينتر ساخت.اما بتدريج مبدل به مقتداي خدايان و آدميان شد.

وي، با سيمايي پرريش و وقاري تمام، بالاي كوه اولمپ نشسته است و بر نظام اخلاقي همه جهان حكومت ميكند، فرزندان نافرمان را كيفر ميدهد، در حفظ خانواده‌ها ميكوشد، خيانت را بدون كيفر نميگذارد، حدود و ثغور را رعايت و از ميهمانان و حاجت خواهان دستگيري ميكند، و بالاخره، داور عالم ميشود و ناگفته نماند كه فيدياس با ساختن مجسمه او در هيئت داور، شاهكاري به وجود آورده است.

تنها عيب زئوس اين است كه در برابر عشق سريعا تسليم ميشود; او، كه خود زن را نيافريده است، از خلقت او سخت در ش?

Online Now