I ask God ( از خدا خواستم )

Mathematics
Mathematics
Sep 13, 2011, 12:42 AM |
5

I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up


I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary


I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned


I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you


I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
 
 

I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful

 
I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things

 

I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بده

خدا فرمود: خوت باید آنها را رها کنی

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد

فرمود : لازم نیست روحش سالم است ، جسم هم که موقت است

از او خواستم لا اقل به من صبر عطا کند

فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ،آموختنی است

گفتم : مرا خوشبخت کن

فرمود :"نعمت "از من ، خوشبخت شدن از تو

از او خواستم مرا گرفتاردرد و رنج نکند

فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند

از او خواستم روحم را رشد دهد

فرمود : نه ، تو خودت باید رشد کنی

من فقط شاخ و برگ های اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم

فرمود :برای این کار من به تو "زندگی" داده ام

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم.

خدا فرمود :آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.