Interview with God (گفتگو با خدا )

Mathematics
Mathematics
Sep 16, 2011, 2:35 PM |
5

I dreamed I had an Interview with god      

So you would like to Interview me? "God   asked  ." 

If you have the time "I said  " 

God smiled 

My time is eternity 

What questions do you have in mind for me  ? 

What surprises you most about humankind  ? 

God answered   …. 

That they get bored with childhood  . 

They rush to grow up and then long to be children   again  . 

That they lose their health to make money    

And then lose their money to restore their   health  . 

By thinking anxiously about the future.  That    

They forget the present  . 

Such that they live in neither the present nor the   future  . 

That they live as if they will never die  . 

And die as if they had never lived  .  

And then I asked   

As the creator of people what are some of life's lessons   you want them to learn  ? 

God replied with a smile  . 

To learn they cannot make anyone love them  . 

What they can do is let themselves be   loved  . 

To learn that a rich person is not one who has the   most  . 

But is one who needs the least  . 

To learn that it takes only a few seconds to open   profound wounds in persons we love  . 

And it takes many years to heal them  . 

To learn to forgive by practicing   forgiveness  . 

To learn that there are persons who love them   dearly . 

But simply do not know how to express or show their feelings. 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently. 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others. 

They must forgive themselves. 

And to learn that I am here. 

Always

  

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟  

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

خدا لبخند زد  

وقت من ابدی است .

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟  

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟  

خدا پاسخ داد ... 

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

عجله دارند که زودتر بزرگ  شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

زمان حال فراموش شان می شود .

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

بعد پرسیدم ... 

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟  

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .  

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .  

اما می توان محبوب دیگران شد .

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد . 

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

 یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

و یاد بگیرن که من اینجا  هستم .

همیشه